فغان و غوغا
برخی وقت ها باید از خود پرسید چقدر برد محبت در ماها این قدر قویست که با آن که تا این اندازه غبار غفلت و بی خبری وجودمان را احاطه کرده و زندگی دینی ما را آسیب رسانده اما باز محبت به حق در او زنده است. حتی وقتی نامی از او برده می شود وجودمان از عشق به ذات مقدسش مملو می شود.
تاریخ انتشار : 1397/4/26
بازدید : 66
زمان انتشار : 12:43:00

برخی وقت ها باید از خود پرسید چقدر برد محبت در ماها این قدر قویست که با آن که تا این اندازه غبار غفلت و بی خبری وجودمان را احاطه کرده و زندگی دینی ما را آسیب رسانده اما باز محبت به حق در او زنده است. حتی وقتی نامی از او برده می شود وجودمان از عشق به ذات مقدسش مملو می شود. هر وقت سجاده را می بینیم دلمان پر می کشد ای کاش دوباره ارتباط زنده شود. گاهی که فاصله می گیریم دلمان پر می کشد به یاد او دلدادگی با او.... این کلمات حافظ حال همه ماست که عشق هنوز در ما زنده است اما باید تنها به آن رسیدگی کنیم:

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید

تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست

در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب

بنال هان که از این پرده کار ما به نواست

مرا به کار جهان هرگز التفات نبود

رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من

خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست

چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم

گرم به باده بشویید حق به دست شماست

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند

که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست

چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب

که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند

فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست

ارسال نظر