محور رسالت رسول اکرم ص و حدیثی از امام حسن مجتبی ع (در محضر یک بزرگ)
سوال مهمی که در این شب باید پرسید آن است که بزرگترین پیام نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله چه بود؟ شاید این سوال کلیدی باشد اما جواب آن چندان مشکل نیست . محور رسالت ایمان به خداست.
تاریخ انتشار : 1396/8/25
بازدید : 375
زمان انتشار : 23:38:00

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

شب بزرگی است شبی است که بزرگترین شخصیت عالم امکان حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سبط گرامی ایشان حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام از کره خاکی به دیار ابدیت شتافتند.

سوال مهمی که در این شب باید پرسید آن است که بزرگترین پیام نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله چه بود؟ شاید این سوال کلیدی باشد اما جواب آن چندان مشکل نیست . محور رسالت ایمان به خداست.

ایمان به خداوند چیزی بود که به راحتی می توان راز و رمز و تمام اهداف آن حضرت را در آن خلاصه کرد. مؤمنان هم در دعایی که در قرآن کریم آمده است رسول اکرم ص را منادی ایمان معرفی می کنند: خدایا ما سخن منادی ایمان را شنیدیم که فرمود ایمان بیاورید. پس ما ایمان آوردیم: رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادي لِلْإيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا

اما سخن اصلی بررسی مفهوم و حقیقت ایمانی است که  تمام رسالت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در آن خلاصه شده. از روایات بر می آید که ایمان به خداوند دارای جنسی است که همان محبت است.

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در روایات متعدد به این موضوع اشاره کرده اند:

  1. الایمان فی قلب الرجل ان یحب الله  -
  2. ای الناس افضل ایمانا؟ اصدقهم حبا -
  3. ماالایمان یا رسول الله؟ قال ص: لایکون شیء احب الیک من الله و من رسوله

جنس ایمان نه عمل است و نه علم بلک امری قلبی است که انسان به واسطه آن به حضرت حق جل و علا عشق می ورزد.

البته در عین حال که این دو با حقیقت ایمان فاصله دارند اما عمل بر طبق ایمان سبب پایداری بیشتر آن و علم به خداوند سبب ازدیاد محبت می شود که حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: من عرفه احبه برای عشق و محبت به خداوند هیچ اراده و تصمیمی لازم نیست همین که شخص با صفات حضرت آشنا شد و آن زیبای مطلق کمی از جمال خود را نشان بدهد و شخصی بتواند میزان کمی به این جمال آگاهی پیدا کند، دیگر از عشق و دلدادگی به آن حضرت نمی تواند رها شود.

بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران                    بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید

جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش           نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید

 

ارسال نظر