صحبت های سوزناک یک بزرگ در جلسه خصوصی (2)
خدایا چقدر تو خوبی کردی و ما جسارت. چقدر در برابرت بی ادبی کردیم. پروردگارا چرا این قدر با خوبی های بی پاسخت، مرا شرمنده می کنی ؟ زیبای بی منتهای من، در برابر آن همه خوبی ها با دست خالی چه کنم؟...
تاریخ انتشار : 1396/7/6
بازدید : 317
زمان انتشار : 14:04:00

گاهی انسان بسیاری از عنایات نصیبش می شود اما مانند بچه ای که در خانواده ثروتمندی بزرگ شده و قدر زحماتی که نصیبش می شود نمی داند، اگر دنیا هم برایش خرج کنی و زحمت بکشی، باز سر از جای دیگر در می آورد.

حکایت بسیاری از ماها همین است. این همه نعمت الهی. با یک روضه و گریه بر حضرت سیدالشهداء می توانی بسیاری از گناهانت را پاک کنی. با یک دعا می توانی بسیاری از راه های رفته را بروی. با یک راز و نیاز در سحر دنیایی از الطاف بسویت رهسپار می شود....

اما به جای توجه به این همه نعمات باز دلت همراه شیطان هست. باز این دل به لذات کم بهایی که شیطان بدان رهنمون شده، دلخوش است. درست مانند آن بچه ای که پدر مادر او را بر صدر مجلس مهمانی می نشانند و با تحسین به او دست نشان می دهند اما به جای آن که قدر این موقعیت را بداند دوست دارد برود و کنار خاک و خل کنار منزل خودش را لجن مالی کند.

این همه به کنار، لحظه ای خواهد رسید که این بچه می فهمد چقدر به او لطف داشتند و او به لطف ها و رحمت هایش پشت کرده. به جای آن که قدردان باشد به آن ها پشت کرده حتی آبروی آن ها را برده. این بچه شرمگین می شود نه برای بی عقلیش بلکه برای جسارت هایش. به پدر و مادرش در باره این همه بدی ها چه دارد بگوید؟

ما هم می گوییم خدایا چقدر تو خوبی کردی و ما جسارت. چقدر در برابرت بی ادبی کردیم. خدایا چرا این قدر خوبی، چرا این قدر با خوبی های بی پاسخت مرا شرمنده ات می کنی ؟ خدایا در روز قیامت چگونه می توانم در برابرت بایستم و حرفی برای گفتن داشته باشم....

ارسال نظر