اخلاص
سرگذشت بعضی انسان‌های مومن بسیار عبرت آموز است. زندگی بلعم باعورا که در قرآن کریم نیز بدان اشاره شده است از آن جمله است. عابدی عارف که از عالمان قوم حضرت موسی بوده و چنان در مسیر حق گام برداشته که به او اسم اعظم داده شده و به مستجاب الدعوه بودن رسیده است. اما سرانجام زندگیش به اطاعت از شیطان می‌انجامد تا جایی که در مخالفت با پیغمبر زمانش (حضرت موسی) دستگیر و کشته می‌شود.
تاریخ انتشار : 1396/5/10
بازدید : 229
زمان انتشار : 18:31:00

سرگذشت بعضی انسان‌های مومن بسیار عبرت آموز است. زندگی بلعم باعورا که در قرآن کریم نیز بدان اشاره شده است از آن جمله است. عابدی عارف که از عالمان قوم حضرت موسی بوده و چنان در مسیر حق گام برداشته که به او اسم اعظم داده شده و به مستجاب الدعوه بودن رسیده است. اما سرانجام زندگیش به اطاعت از شیطان می‌انجامد تا جایی که در مخالفت با پیغمبر زمانش (حضرت موسی) دستگیر و کشته می‌شود.

درصدر اسلام نیز نمونه‌های آن فراوانند مانند طلحه و زبیر! بزرگان اصحاب رسول خدا که طولی نمی‌کشد در مقابل ولی خدا قیام می‌کنند. از میان این دو سرنوشت زبیر بسیار درس آموز است. کسی که معروف است  پنجمین یا ششمین گرونده به اسلام  و عاشق حضرت علی بوده است. پس از رحلت حضرت محمد(ص)، حکم شورای سقیفه را نپذیرفته و از خلافت حضرت علی(ع) دفاع و حتی زمانی که مهاجمین به خانه حضرت علی(ع) حمله کردند، برای دفاع از امیرالمومنین شمیشیر کشیده و با عمر بن خطاب بحث‌های بسیاری کرده است. او همچنین از شورای شش نفره منتخب خیلفه دوم بود که در آن شورا نیز به نفع حضرت علی(ع) رأی داد. اما عاقبتش چه شد؟!

آدم جالب دیگر شمربن ذی الجوشن است. از فرماندهان سپاه علی (ع) در جنگ صفین و جانباز امیرالمومنین است. کسی که در میدان جنگ در رکاب امام زمانش تا شهادت پیش رفت! کسی که ۱۶ بار پای پیاده به حج رفته است.کسی که مناجاتهایش با خدا و تضرعش به درگاه خدا شنیدنی است. آخر قاتل امام زمانش می‌شود آن هم چه  قاتلی!!  با قساوت کامل بر سینه پسر پیغمبر نشست و با بی رحمی دوازده ضربه از پشت بر گردن ابا عبدالله وارد کرد و بعد هم سرخون چکان حسین علیه السلام را دست گرفت و از قتلگاه بیرون آمد.

در همین دوران معاصر خودمان هم کم نبودند انسانهایی که در علم و معنویت گاها بسیار بالا وفرهیخته بودند تا جایی که به مرجعیت هم رسیدند اما آخر سر در مقابل نایب امام زمانشان ایستادند. خدا می‌داند که در آخر سر عاقبت به خیر از دنیا رفته‌اند یا نه.

همچنین بسیار بوده و هستند انقلابیونی که در زمان قبل و کمی بعد از انقلاب رگهای گردنشان برای دفاع از اسلام متورم میشد اما امروز کارشان به جایی رسیده که تئورسین لیبرالیسم و فرهنگ برخواسته از غرب شده‌اند.

شاید لازم نباشد زیاد دور برویم. شاید اگر نگاهی به اطرافیان خود داشته باشیم بتوانیم چنین سیر تحولی را ببنیم. حداقل بنده که سراغ دارم یکی از دوستانم (و شاید بهترین دوستم در برهه نوجوانی) را که در آن دوران به شدت مقید و مذهبی بود. اهل هیئت و محب اهل بیت. از من بزرگتر بود و فراموش نمی‌کنم نصایحی را که برای رشد معنوی به من داشت. اما در گذر زمان او هم تغییر کرد. ابتدا منتقد بخشی از جمهوری اسلامی بود. بعد کل نظام را نفی کرد. پس از آن به انتقاد از تشیع صفوی پرداخت بعد کم کم کلا شیعه را مشکل دار دانست سپس اسلام را و بعد از آن کلا مذهب و دین را دروغ ووسیله اغفال عوام دانست و اخیرا کار به جایی رسیده که با دست تر نمی‌توانم به اودست بزنم زیرا خدا را هم قبول ندارد!!

مطالعه سرگذشت‌های فوق شدیدا دلم را می‌لرزاند و مرا عمیقا می‌ترساند. خدایا چه تضمینی هست که من بر دین تو از دنیا بروم؟ خدایا بعید می‌دانم من از بلعم باعورا عابد تر و از زبیر، علی دوست تر و از شمر، در عبادت تو سخت کوش تر و از علمای تشیع به حق تو واقف تر و به قرآن تو نزدیکتر و از مردان انقلاب، انقلابی تر باشم. اگر آن‌ها راه را گم کردند پس من چه می‌شوم؟ خدایا چه دست آویزی داشته باشم که خیالم راحت باشد تا در این دنیای ظلم و جور و مکر و نفاق، این بار را لنگ لنگان هم که شده به مقصد برسانم؟ ...

شاید پاسخ را در کلام خدای مهربانمان بتوان دید. آن جا که در سوره شریف «ص» و پس از شرح ماجرای بیرون راندن شیطان از درگاه حق تعالی از قول شیطان چنین می‌شنویم که:

قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿۸۲﴾ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ﴿۸۳﴾

گفت به عزتت قسم همه را فریب میدهم (عالم، عارف، مرجع تقلید، مفسر قرآن، محب اهل بیت، انقلابی و...) به جز مخلصین ...

 

و ظاهرا اخلاص در عمل، بیمه‌ای است که می‌تواند ظامن گذر از این دنیای پر خطر باشد. یعنی انجام اعمال خیر مانند عبادت و زیارت و جلسه روضه و کمک به دیگران و ... خوب است اما معمولا علتی که ما را به انجامش وا می دارد فقط این نیست که خدا دوست دارد بلکه غالبا ما هم دوست داریم یا دیگران هم دوست دارند و لذا خالص کردن عمل کار دشواریست. شاید به ندرت بتوان عمل خیری را فقط برای خدا انجام داد اما به هر حال میتوان درراستای خالص کردن و زدودن دلایل غیر از خدا در انجام اعمال خیرمان بکوشیم. یکی از نکاتش این است که هر گاه موقعیت عمل صالحی پیش آمد که تمایلی به آن نداریم، بدانیم که این عمل امید به خالص بودنش زیاد است و لذا با تمام قوا به آن بپردازیم...

 

        

 

ارسال نظر