دل نوشته ای برای او
من دست خسته به تو داده ام و تو آن را محتاج دست خسته ديگر مي كني؟ من دل شكسته به تو بسته ام، تو به بيچاره اي ديگر حوالتش مي دهي؟ من در خانه ترا مي زنم، تو مرا به پيش مثل خويش مي فرستي؟
تاریخ انتشار : 1395/12/20
بازدید : 632
زمان انتشار : 19:12:00

يا من اذا سئله عبد اعطاه

واذا امل ما عنده بلغه مناه

واذا اقبل عليه قربه وادناه

واذا جاهره بالعصيان سترعلي ذنبه و غطاه

واذا توكل عليه احسبه و كفاه.

اي آنكه بر قامت نيازهاي انسان جامه لطف مي پوشاني و بنده را با ريسمان كرم تا چكاد آرزوها مي رساني.

و هرگاه به سويت چهره بگرداند و نگاه سرشار از خواستن خويش را بر چشمهاي تو بدوزد در كنارش مي گيري و در ميان بازوان پرمهر خويش مي فشاري.

و هرگاه قدم از محدوده خويش فراتر بگذارد ودست به گناه بيالايد و پا به ورطه عصيان بگذارد و چشم در مسير خطا بگرداند و لب به زهر اشتباه تر كند و دل به غير تو بسپارد تو همه را نه مي گذري، كه مي پوشي، نه خرده نمي گيري، كه پرده مي افكني.

 

 هرگاه بنده اي دل به تو خوش كند و از ما سوي درگذرد و از غير ببرد و كوله بار اميد خويش در سايه درخت توكل تو بر زمين بگذارد، تو از خنكاي نسيم كفايتت در تابش طاقت سوز نيازها بر او مي نوشاني.

الهي من الذي نزل بك ملتسماً قراك فما قريته و من الذي اناخ ببابك مرتجيا نداك فما اوليته، ايحسن ان ارجع عن بابك بالخيبته مصروفا و لست اعرف سواك مولا بالاحسان موصوفا...

خدايا! كدام سائل انابه كننده اي، كدام مهمان محتاجي، كدام فقير مويه گري، كدام نيازمند ضجه زننده اي سحوري در خانه بي نيازيت را در ظلمت نه توي گناه و معصيت و فقر تكانده است و تو پاسخ نگفته اي؟! كدام بيچاره دردآلوده اميدمندي را تو از خويش رانده اي؟ كدام چشم اميدواري را تو گريان تحمل كرده اي؟ ريزش كدام اشك اميد آغشته اي را تو تاب آورده اي؟

خدايا! درست است كه خسته، درهم شكسته، خون به چشم نشسته، پرنده اميد پاي بسته و خواب از چشم رسته از بارگاه تو رانده شوم؟

كيف ارجوا غيرك والخير كله بيدك و كيف اومل سواك والخلق و الامرلك...

مگر من به غير تو مي شناسم؟ مگر به منزلي جز تو خانه تو راه مي برم؟ مگر دل به معشوق ديگري داده ام؟ مگر پيشاني بر خاك ديگري سائيده ام؟ مگر در هجران ديگري سوخته ام؟ كه اميد به غير تو داشته باشم؟ مگر جز تو تمامت خوبيست و مگر نه تمامي خير به دست توست؟

چگونه در آرزوي غير تو باشم و آفرينش و فرمان به دست تو باشد؟ تويي كه ميوه نعمتهاي ناطلبيده از درخت فضل خويش برايم بار آورده اي، تو كه از چشمه ناگفته ام آب جوشانده اي. چگونه حال كه گرسنه و تشنه به اميد مزرعه و بوستان تو آمده ام تهيدستم باز مي گرداني؟ چگونه ريشه آرزوهاي مرا از زمين بخششت درمي آوري؟

من دست خسته به تو داده ام و تو آن را محتاج دست خسته ديگر مي كني؟ من دل شكسته به تو بسته ام، تو به بيچاره اي ديگر حوالتش مي دهي؟ من در خانه ترا مي زنم، تو مرا به پيش مثل خويش مي فرستي؟

نه، اين در انديشه وجود نيست، اين در باور ممكنات نمي گنجد، اين غيرممكن است.

يا من سعد برحمته القاصدون و لم يشق بنقمته المستغفرون، كيف انسيك و لم تزل ذاكري و كيف الهو عنك و انت مراقبي...

اي آنكه هر كه در جاده رحمتت گام نهاده، به بوستان سعادتت رسيده! هر دل كه هواي تو كرده، پا به فرق غير تو نهاده! هر سر كه سوداي تو گرفته چشم از سواد و بياض عالم برگرفته! درهر دل كه ياد تو تپيده، خاطرش آرميده و باور غير تو رميده!

با انتقام تو هيچ گنهكار طالب بخششي به وادي شقاوت نرسيده. چگونه فراموشت كنم كه تو از يادم نبرده اي! چگونه چشم از تو برگيرم كه تو چشم به من دوخته اي! چگونه از تو بگريزم كه تو مرا در برگرفته اي!

الهي بذيل كرمك اعلقت يدي ولنيل عطاياك بسطت أملي فاخلصني بخالصة توحيدك واجعلني من صفوة عبيدك...

خداي من! دست به دامن كرم تو آويخته ام و پاي اميد براي نيل به عطاياي تو سرعت بخشيده ام و دست آرزو براي دربرگرفتن نعمت تو گشاده ام! مرا در كارگاه يكتايي خويش صيقل ببخش تا آينه دار جمال تو باشم. مرا در كوره توحيد بندگانت امتيازي ديگر گونه بخش كه كارگزار تو باشم.

يا من كل هارب اليه يلتجي و كل طالب اياه يرتجي. يا خير مرجو و يا اكرم مدعو و يا من لا يرد سائله ولا يخيب آمله.

اي پناه هر گريزنده! و اي اميد گاه هر جوينده! اي برترين قله اميد! و اي زيباترين قاصد نويد! اي آنكه به جز تو جز با تو نتوان رسيد! اي مهربانترين منادي! اي آنكه اشك را قبل از اينكه بر زمين بريزد به دامن مي گيري! اي آنكه دلهاي شكسته را بند دستگيري مي زني! اي آنكه محرومان و سائلان و فقيران را نه رد نمي كني كه در لطف مي گشايي! اي آنكه گل آرزوي خودت را نه پرپر نمي كني كه خود آبياري مي كني!

يا من بابه مفتوح لداعيه و حجابه مرفوع لراجيه. اسئلك بكرمك ان تمن علي من عطائك بما تقربه عيني و من رجائك بما تطمئن به نفسي و من اليقين بما تهون به علي مصيبات الدنيا و تجلوبه عن بصيرتي غشوات العمي برحمتك يا ارحم الراحمين.

اي آنكه خوانندگانت را در رحمت گشاده اي و اميدوارانت را پرده بالا زده اي! به بزرگواريت و بخشش بي نهايتت قسم كه بر من آنسان منت نهي از عطايت كه چشمم روشنايي بيابد، و از اميدت كه دلم اطمينان و از يقينت كه مصايب دنياي فاني بر من آسان شود. پياله بر كفنم بند تا سحرگه حشر به من ز دل ببرم هول روز رستاخيز مرا آنچنان يقيني ده كه پرده هاي ظلماني چشم دلم پاره پاره گردد، به رحمت جاودانه ات، اي مهربانترين مهربانان.

ارسال نظر