دعایی و محبتی
و پرنده زیبای انعام تو را كه با دستهای رؤیا به بغل گرفته ام وجود خارجی ببخشی و این همه راه را كه در جاده آرزوها به تو نزدیك گشته ام بازم مگردانی و بالهای آرزوی مرا در آسمان آبی رحمتت مسوزانی و از چشم خیال كه تابحال به تو می نگریسته ام نقبی به بصیرت دل بزنی
تاریخ انتشار : 1395/12/20
بازدید : 412
زمان انتشار : 18:48:00

فرازی دیگر از مناجات خمس عشر امام سجاد علیه السلام که با مهارت آقای شجاعی به ترجمه در آمده است. نمی دانم چطور می توان از عهده توصیف این کلمات بر آمد که انسان را به حال خلسه در می آورد و روح  را جلا می بخشد:

اگر خواب سرد زمستانی گناه دلم را به انجماد كشیده است، نسیم بهاری اعتماد به لطف تو درآوندهای دلم هیجان تازه آفریده است.

اگر دانه وجودم در زیر خاكهای غفلت و نسیان، در اشتیاق دیدار خورشید تو، شكفتن را از یاد برده است شناسایی سبزینه فطرتی كه تو در وجود نهاده ای سر می شكفد و در اشتیاق تو رشد می كند.

به پاكی و تنزه زیبایی و جمالت و به روشنایی مقدس ذاتت از تو می خواهم و تمام وجود رگه های عاطفی لطفت را بهانه می كنم و شاخه های پربار مهرت را می تكانم كه قله ای را كه با قلم گمان در صفحه ذهن از بخشش و كرامت تو تصویر كرده ام عینیت و تحقق ببخشی.

و پرنده زیبای انعام تو را كه با دستهای رؤیا به بغل گرفته ام وجود خارجی ببخشی و این همه راه را كه در جاده آرزوها به تو نزدیك گشته ام بازم مگردانی و بالهای آرزوی مرا در آسمان آبی رحمتت مسوزانی و از چشم خیال كه تابحال به تو می نگریسته ام نقبی به بصیرت دل بزنی

و من اینك درخت وجود خویش را در مسیر نسیم روح افزای تو قرار داده ام و دهان تشنه گلبرگهای وجودم را رو به باران تو گشوده ام.

من استحقاق این همه كرم ندارم، اما تو كه از ازل به استحقاق ننگریسته ای، ما را برای این همه كه تو بخشیده ای چه حقی بر تو بوده است؟

ارسال نظر