تأملی بر سخنان رهبر معظم انقلاب درباره غرب
در همین نظام برخی حتی سعی کردند بر اساس منویات غرب برخی سیاست های خود را تغییر دهند، حتی تلاش کردند گروه هایی که مربوط به بدنه نظام بودند را به انزوا سوق دهند به امید این که غرب راضی شده، راهی دیگر را در موردشان انتخاب کنند. اما زهی خیال باطل! روحیه درنده خویی و سلطه طلبانه غربی ها به این امور قانع نبود
تاریخ انتشار : 1401/3/15
بازدید : 71
زمان انتشار : 18:13:00

دیروز رهبر معظم انقلاب در مراسم ارتحال حضرت امام خمینی (ره) به سه قرن تجاوز و جنایت غرب اشاره کرد. قرن هایی که تاریخ به روشنی به آن ها گواهی می دهد و آن ها خود نیز قادر به انکار آن ها نیستند. البته در این مسیر هیچوقت صراحتاً به جنایات خود اشاره نمی کنند و با قیافه ای طلبکارانه حقایق را وارونه جلوه می دهند. واقعاً چه تفسیر و توجیهی برای این همه جنایات می توان داشت جز این که این عده هیچ چیزی از انسانیت نمی فهمند تا چه رسد به این که بتوان از محبت برای آن ها گفت و شنید.

آن ها با یک دگمه 220 هزار نفر را در هیروشیما و ناکازاکی فقط در عرض سه روز کشتند و صدها هزار نفر را به انواع درد و رنج ها تا آخر عمر مبتلا کردند، بعد هم مقصر را ژاپنی ها معرفی کردند و آن ها را وادار به عذر خواهی کردند و حتی بعد از عذرخواهی آن ها از تعذر خشک و خالی نیز امتناع کردند. این جنایات در اقصا نقاط جهان مانند افغانستان، کره، ویتنام، سوریه ، عراق، الجزایر، افریقای جنوبی و ده ها کشور دیگر صورت گرفت. در برخی مواقع جنایات بی سر و صدا صورت می گیرد و هزاران نفر کشته می شوند و حتی اسمی از غرب برده نمی شود در حالی که از صفر تا صد جنایت ها با دستور آنان به وقوع پیوسته است.

حال همین کشورها بیش از چهل سال است که بدترین جنایات را در حق کشور ما روا می دارند. از جنگ و خونریزی و ترور گرفته که به طور مستقیم یا غیر مستقیم بدان پرداختند، تا تحریم و مانع شدن از رسیدن غذا و دارو و تجهیزات. ناگوارترین بعد این جنایت، همان بعدی است که در دیگر جنایات غربی ها بدان تأکید شده است و آن این که به طور بسیار ماهرانه حفظ ظاهر کنند. آن ها طوری دروغ پردازی می کنند که حتی خود کسی که مورد جنایت است، باورش نمی شود مورد ظلم است. از این بالاتر حتی او نه تنها باور می کند که از سوی طرف مقابل ظلم نشده، بلکه به نحوی به او می فهمانند که خود او باعث جنایات است و خودش نباید کاری می کرده که این قضایا رخ می داد. او می بایست سر تعظیم فرود می آورد تمام آنچه داشت و نداشت را تقدیم می کرد و حرفی نمی زد و حتی هویت و فرهنگ خود را نثار آنان می کرد. حالا که این کار را نکرد باید، بچشد عاقبت ایستادگی بر منافع و هویت خود را و دم بر نیارد.

تاریخ ایران و حتی کشورهای دیگر بیانگر آن است که برخی این مسیر را انتخاب کردند و از هویت و منافع خود گذشتند و تصور کردند که می توانند با چنین حکومت هایی مدارا کنند. زمان زیادی نگذشته که همه ما فهمیدیم که برخی هر چه داشتند را در طبق اخلاص گذاشتند و به امید دست برداشتن آنان از سر دولت و کشور، منافع کشور را تاراج زدند. حتی برای منویات غرب برخی سعی کردند سیاست های نظام را تغییر دهند و گروه هایی که مربوط به بدنه نظام بودند را به انزوا سوق دهند، به امید این که غرب خوشحال شود و راهی دیگر را در موردشان انتخاب کنند. اما زهی خیال باطل! روحیه درنده خویی و سلطه طلبانه آنان به این امور قانع نبود و آنان حاضر نبودند طرف مقابل نفس بکشد تا چه رسد به این که باز در عرضه اجتماع حاضر باشند. این حضور برای آنان وعید روزهایی را می داد که بعد از مدتی دوباره حیات خود را بدست آورند و به سمت استقلال و آزادی خود و جامعه پیش روند.

یک انسان خردمند و با انصاف واقعاً از اوضاع فعلی چه مسیر و وظیفه ای را برای خود ترسیم می کند؟ آیا غیر از این است که با این حساب های دو دوتا چهارتا می توان به این دیدگاه ساده دست یافت که دشمنان این مرز و بوم و جنایات کاران بی ملاحظه، تنها زبان تلاش و ایستادگی را می فهمد و بس. بسیار کوته فکری است با کسانی که قرن ها به جنایت و غارت مشهورند، بتوان مدارا کرد. با ایستادگی و مقاومت بی امان باید ایران را به نقطه ای بی بازگشت رساند. به جایی که هیچ ضعفی در ایران نباشد و کشور به جایی برسد که چشم طمع و امید آنان به هیچ نارسایی و نقصی نباشد. آن وقت است که دشمن به زور هم که شده می پذیرد که سرجای خود بشیند و قدمی برای ضربه زدن برندارد. این روز خواهد رسید و شاید هم چندان دور نباشد.

ارسال نظر