محبت؛ رمز سیرة تربیتی امام خمینی قدس سره
این مقاله به روش توصیفی تحلیلی با بازکاوی مفهوم تربیت آغاز شده و با اشاره ای گذرا به برخی روش های تربیتی، بیان می دارد که گرچه اتخاذ روش تربیتی مناسب در گرو شناخت استعدادها و روحیه های مختلف متربیان است؛ اما یکی از مؤثرترین روش ها در تربیت، روش محبت و مهرورزی است. از منظر امام خمینی(ره) هستی به رحمت و محبت وجود یافته و وجود مظهر رحمت حق است. محبت و مهرورزی قوای خفته انسان را بیدار و نیروهای مهارشده را آزاد می گرداند، نفس انسان را تکمیل و موجب شکوفایی استعدادهای آدمی می گردد. ازاین رو، امام راحل بر این باور است که هدایت بدون محبت تمام نیست و مهرورزی به موجودات و هدایت آنان از لوازم محبت الهی است. در شاکلة تربیتی امام راحل محبت به گونه های مختلف در گفتار و کردار ایشان به منصة ظهور می رسد. راز تربیت امام راحل در انس و صمیمیت با متربی نهفته و ذکر جلوه ها و نمونه های این محبت و انس در زندگی ایشان، رسالت این نوشتار است.
تاریخ انتشار : 1401/3/14
بازدید : 82
زمان انتشار : 12:19:00
منبع : معرفت، بهمن 1397 - شماره 254 , رامین، فرح / اکبرزاده نجار ، فاطمه

سیرت تربیتی امام خمینی(ره) مبتنی بر دیدگاه ایشان درباره انسان است. در نظام تربیتی اسلام، آدمی فقط موجودی اجتماعی و ابزارساز نیست؛ بلکه مخلوقی است که می تواند بر تمام استعدادهای خویش حکومت داشته باشد، آنها را رهبری کند و به آنها جهت دهد؛ بینش ها و کنش های او از هوس ها و غرایز الهام نگیرد، از سطح غرایز فاصله گرفته و براساس وظایف زندگی کند، و حرکتی پرشتاب به سوی وجودی برتر و بالاتر و بی نیاز و بی مانند و نامحدود داشته باشد.

چنین انسانی خواهد توانست بار امانت را به دوش گیرد و مظهر اسماء و صفات الهی گردد. از دیدگاه امام خمینی(ره) انسان در این سیر معنوی، نیازمند تربیت و مربی است. مراتب سیر انسان از طبیعت آغاز شده و تا مافوق طبیعت ادامه می یابد؛ یعنی سیر از طبیعت، تا رسیدن به مقامی که غیر از خدا هیچ نبیند. این موجود قابل این است که از این طبیعت سیر بکند و تمام معنویت ها را در خودش با تربیت صحیح ایجاد بکند و برسد به مقامی که حتی فوق مقام ملائکة الله باشد (موسوی خمینی، 13611371، ج 7، ص 282).

مربی حقیقی انسان تنها آفریدگار انسان است؛ زیر او به تمام هستی و قانون هایش احاطه دارد. اوست که انسان و استعدادهایش را می شناسد و از کسری ها، دردها، درمان ها و عوامل تربیتی آگاه است و انسان را نه در محدوده دنیا، بلکه برای حیات در پهنای یک هستی گسترده می پروراند. از ما و استعدادهای بی نهایت ما، و از هستی و قانون های بی شمار آن آگاه است. مربی ای مهربان و دلسوز برای رشد و کمال و سعادت و بهزیستی ماست. کسی که از ما به ما نزدیک تر است، و ما را با خود مهربان کرده و غریزۀ حب نفس را در وجود ما شعله ور ساخته است. تنها مربی حقیقی آدمی اوست. به پیام آوران الهی راز و رمز تربیت را آموخت، و آنها را برای تربیت انسان مبعوث کرد. هریک از انبیاء که مبعوث شدند برای انسان و برای تربیت انسان مبعوث شدند. امام خمینی(ره) در این زمینه می فرماید: «انبیاء آمدند که ما را هشیار کنند، تربیت کنند. انبیاء برای انسان آمدند و برای انسان سازی آمدند» (موسوی خمینی، 1375، ص 102).

از منظر امام راحل، تربیت دارای اهداف، مبانی، اصول، موانع، روش ها و مراحلی است. بررسی این فرازها در نظام تربیتی ایشان فرصت دیگری می طلبد. رسالت این مقاله، بازکاوی روشی از روش های تربیت؛ یعنی روش تربیتی محبت از دیدگاه ایشان است. بنابراین، ضمن تبیین مفهوم تربیت، به توصیف جلوه های محبت در گفتار و رفتار این بزرگ مرد تاریخ معاصر خواهیم پرداخت.

  1. مفهوم تربیت

واژۀ تربیت از ریشه «رَبَوَ» و باب تفعیل است و به معنای زیادت و فزونی است (ابن منظور، 1408ق، ج 5، ص 126). این واژه کاربردهای متفاوتی دارد که دلالت بر همین معنا دارد. نفس زدن را «رَبْو» می گویند که موجب برآمدن سینه است. «رَبوَة» یعنی سرزمین بلند و مرتفع. «ربا» یعنی افزون شدن و نمو سرمایه که در اصطلاح شرعی به افزون شدن سرمایه با غیر سود شرعی اطلاق می شود (راغب اصفهانی، بی تا، ص 187).

واژۀ تربیت با توجه به ریشۀ آن، به معنای فراهم آوردن موجبات فزونی و پرورش است. تربیت به معنای «تهذیب» نیز استعمال شده است، که به معنای پاک کردن خصوصیات ناپسند اخلاقی است (معلوف، بی تا، ص 545). راغب اصفهانی می نویسد: تربیت یعنی ایجاد کردن حالتی پس از حالت دیگر در چیزی، تا به حد نهایی و تام و کمال خود برسد (راغب اصفهانی، بی تا، ص 187).

این معنا، با معنای اصطلاحی تربیت که پرورش دادن استعدادهای انسانی است، کاملاً نزدیک است. امام راحل نیز به این معنای تربیت تصریح دارند: «انسان موجودی است که خدای تبارک و تعالی او را خلق کرده است برای اینکه همه جهاتی که در عالم هست، در انسان هست. تنها به طور قوه است، به طور استعداد است و این استعداد باید فعلیت پیدا کند، تحقق پیدا کند» (موسوی خمینی، 13611371، ج7، ص 282).

تربیت پرورش استعدادهای نهفته است. روش های تربیتی باید به گونه ای باشند که آدمی را از ریشه متحول سازند. با تلقین کردن و شعار دادن به جای آنکه استعدادها شکوفا شوند، متربی در سطح می ماند. ریزش برگ های پاییزی این پیام را با خود دارد که در هنگام خوابِ ریشه ها، برگ ها  حتی با وزیدن نسیمی آرام  می ریزند!

  1. روش تربیتی محبت

روش ها براساس میزان توفیقی که در رساندن به اهداف تربیتی دارند، می توانند مورد ارزیابی قرار گیرند. عوامل بسیاری همچون ویژگی های متربی و مربی و شرایط محیطی می توانند بر انتخاب روش، تأثیرگذارند. اما آنچه از همه مهم تر می نماید، توانایی مربی در تشخیص استعدادهای بالقوه افراد و شناسایی روحیه های متفاوت آنهاست. مربی باید بتواند با تکیه بر آزادی متربی، در مرحله اول به او تفکر و تدبر بیاموزد؛ زیرا تربیت با ایجاد معرفت آغاز می گردد. مربی در انتخاب روشِ تربیت باید روحیه های متربیان را بشناسد، و بداند که روشی که برای تربیت انسان منفعت طلب به کار می برد با فرد مغرور و خودخواه متفاوت است. با یک شیوه نمی توان فرد معاند و لجوج، و یا بی اعتنا، یا بدبین و شکاک، و یا مأیوس و خسته را تربیت کرد (صفایی حائری، 1382، ص 219-326).

امام راحل ازجمله مربیانی است که چنین توانایی  و بسیار بالاتر از آن  را داشته است. گواه این امر اتخاذ روش های تربیتی متفاوت آن بزرگوار  همچون روش الگویی، تذکر، تشویق و تنبیه  با اقشار مختلف مردم و پرورش شاگردان کم نظیر  و حتی بی نظیر  ایشان است. در این میان، روش مهرورزی و محبت یکی از خاستگاه های مهم در سیره عملی و آموزشی ایشان است.

محبت، کیمیایی است که از انسان خاکی موجودی افلاکی می سازد. اکسیری است که برتری آدمی را بر سایر موجودات تحقق می بخشد. حقیقتی است که در وجود انسان به طور فطری قرار داده شده که به واسطه آن از فرشتگان پیشی می گیرد و آئینۀ حق نما و امانتدار خدا می گردد.

روش تربیتی محبت و مهرورزی از مؤثرترین و کارآمدترین شیوه های تربیتی است. محبت، جاذبه آفرین است، انگیزه خلق می کند و انسان پرتلاطم و مضطرب را آرامش می بخشد. محبت، عزت نفس به همراه دارد و متربی را در راه تربیت انعطاف پذیر می نماید. عشق و محبت، قوای خفتۀ انسان را بیدار و نیروهای بسته و مهار شده را آزاد می کند. نفس انسان را تکمیل و موجب شکوفایی استعدادهای انسان می گردد. ازاین رو، بنیاد روش تربیتی پیامبر اکرم(ص) بر محبت استوار است (قاضی عیاض، بی تا، ج 1، ص 187)؛ زیرا که قرآن کریم این شیوه را به رسول خویش آموخته است: «إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ» (بقره: 222)؛ «وَاللَّهُ یحِبُّ الْمحْسِنِینَ» (آل عمران: 148)؛ «إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقِینَ»(توبه: 4و7)؛ «إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» (حجرات: 9)؛ «وَاللَّهُ یحِبُّ الْمطَّهِّرِینَ» (توبه: 108)؛ «فبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِک فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاستَغْفِرْ لَهُمْ» (آل عمران: 159).

عشق و مهرورزی دو سویه است. دوستی خداوند نسبت به مؤمنان و دوستی مؤمنان نسبت به پروردگار عالم و مهرورزی مؤمنان نسبت به یکدیگر، در این کتاب آسمانی مورد تأکید است: «قُلْ إِن کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْکمُ اللَّهُ وَیغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکمْ» (آل عمران: 31)؛ «فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَیحِبُّونَهُ» (مائده: 54)؛ «إِنَّ الَّذِینَ آمنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً» (مریم: 96).

مردی به امام صادق(ع) گفت: ما فرزندانمان را به نام شما و پدرانتان اسم می گذاریم، آیا این کار، ما را سودی دارد، حضرت فرمودند: آری به خدا قسم «و هل الدین الاّ الحب» مگر دین چیزی غیر از محبت و مهرورزی است؟ سپس آیه شریفه «إِن کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْکمُ اللَّهُ» را استشهاد فرمودند.(صدوق، 1403ق، ج1، ص 21).

با توجه به میدان گستردۀ تأثیر محبت در تربیت، بزرگان معاصر ما آن را بهترین روش تربیتی می دانند: تأثیر نیروی محبت و ارادت در زایل کردن رذایل اخلاقی از دل، از قبیل تأثیر مواد شیمیایی بر روی فلزات است. شهید مطهری درباره تأثیر محبت بر انسان می گوید:

... مثلاً یک کلیشه ساز با تیزاب اطراف حروف را از بین می برد نه با ناخن و یا سر چاقو و یا چیزی از این قبیل. اما تأثیر نیروی عقل در اصلاح مفاسد اخلاقی مانند کار کسی است که بخواهد ذرات آهن را از خاک با دست جدا کند. چه قدر رنج و زحمت دارد؟ اگر یک آهن ربای قوی در دست داشته باشد ممکن است با یک گردش همه آنها را جدا کند. نیروی ارادت و محبت مانند آهن ربا صفات رذیله را جمع می کند و دور می ریزد. به عقیده اهل عرفان، محبت و ارادت پاکان و کُملین همچون دستگاه خودکاری، خود به خود رذایل را جمع می کند و بیرون می ریزد... تجربه نشان داده است که آن اندازه که مصاحبت نیکان و ارادت و محبت آنان در روح مؤثر افتاده است، خواندن صدها جلد کتاب اخلاقی مؤثر نبوده است (مطهری، 1358، ص 71-72).

نقش آفرینی محبت تا بدان حد است که قطره را به دریا و ذره را به آفتاب می پیوندد (موسوی خمینی، 1374، ص 112). امام خمینی(ره) در باب روش محبت به فرزند خویش چنین توصیه می کنند:

پسرم! اگر می توانی با تفکر و تلقین نظر خود را نسبت به همه موجودات به ویژه انسان ها نظر رحمت و محبت کن، مگر نه این است که کافه موجودات از جهات عدیده که به احصا در نیاید مورد رحمت پروردگار عالمیان می باشند، مگر نه آنکه وجود حیات و تمام برکات و آثار آن از رحمت ها و موهبت های الهی است بر موجودات و گفته اند: «کل موجود مرحوم» مگر موجودی ممکن الوجود امکان دارد که از خود، به نفسه، چیزی داشته باشد یا موجودی مثل خود ممکن الوجود به او چیزی داده باشد. در این صورت رحمت رحمانیه است که جهان شمول است. مگر خداوند که رب العالمین است و تربیت او جهان شمول است تربیتش جلوه رحمت نیست، مگر رحمت و تربیت بدون عنایت و الطاف جهان شمول می شود. پس آنچه و آن کس که مورد عنایت و الطاف و محبت های الهی است، چرا مورد محبت ما نباشد؟ و اگر نباشد، این نقصی نیست بر ما؟ و کوتاه بینی و کوتاه نظری نیست؟(موسوی خمینی، 13611371، ص 216- 218).

2-1. مفهوم محبت

بسیاری از متفکران اسلامی در توصیف واژۀ «محبت» کوشیده اند، اما در اینکه حقیقت آن قابل تعریف نیست، اتفاق نظر دارند. محبت و عشق صفت ذاتی خداوند است و همان طور که ذات حق ناشناختنی است. صفات او  بخصوص صفات ذاتی  هرگز شناخته نخواهد شد. ابن عربی معتقد است حبّ امری ذوقی است و حقیقت آن نهان است. حب حقیقتی است که «من ذاق عرف» (ابن عربی، 1418ق، ج2، ص 315).

صدرالمتألهین عشق و محبت را مرادف دانسته و آن را حقیقتی می داند که درتمام موجودات ساری و جاری است (صدرالمتألهین، 1981، ج7، ص 148). امام راحل نیز در اکثر کتب عرفانی خویش به توصیف عشق پرداخته اند:

عشق در معنای الهی اش هم سبب ایجاد و هم عامل بقاست. هم مصداق رحمت رحمانیه و هم فرد اکمل رحمت رحیمیه است: هستیِ همه هست ها به موجب «أحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی اعرف» مدیون محبت است و تکامل و تعالی و به فعلیت رسیدن قابلیت ها نیز مرهون این لطف و عنایت الهی است (موسوی خمینی، 1377، ص 76؛ همو، 1375، ص 137).

2-2. اقسام محبت

محبت پشتوانه معرفتی دارد و عملی ارادی محسوب می شود (طوسی، 1361، ص 27). بنابراین به حسب قوای ادراکی، اقسام می یابد. محبت حسی که از طریق قوای پنج گانه است، محبت خیالی که از طریق قوه وهمیه و ادراک صورت های جزئی است، و محبت عقلی که لذتی است که از عقل سرچشمه می گیرد. محبت واقعی و حقیقی، محبت عقلی است و محبت های حسی و وهمی باید تحت تدبیر محبتی باشد که از عقل جوشیده است (ابن عربی، 1418ق، ج2، جز اول، ص 111؛ ابن سینا، 1400ق، ص 24-29؛ غزالی، بی تا، ج4، ص 275؛ صدرالمتألهین، 1981، ج7، ص 167).

صدرالمتألهین نیز عشق را به حسب متعلَق آن تقسیم کرده است. وی با نظر به مراتب محبت، اقسام عشق را بیان می کند: «عشق اصغر، عشق اوسط، عشق اکبر، عشق اکبر، عشق به خداوند است، عشق اوسط، محبت به عالمان که متفکران در خلقت آفرینش هستند، می باشد. محبت انسان ها به یکدیگر عشق اصغر است» (صدرالمتألهین، 1981، ج 7، ص 74).

ازآنجاکه همه اسباب محبت همچون احسان، زیبایی و جمال، تناسب و سنخیت و انس و الفت، به معنای حقیقی و به تمام و کمال بر خداوند سزاوار است، عشق به او بالاترین مرحله محبت است. اما اگر آدمی خدا را بشناسد و به رابطه و نسبتی که بین او و مخلوقات نیز وجود دارد، آگاهی یابد، باید همه موجودات را به جهت انتسابشان به او دوست داشته باشد (فیض کاشانی، 1361، ص 28). اما نه محبتی عاطفی و حسی؛ بل محبتی که جلوه و نشانه ای از محبت خداوند است و در سایه اورنگ می یابد. اینچنین محبتی  محبت عقلی  بین دو انسانی است که از سطح عادت ها و غریزه ها برخاسته و به سطح وظایف رسیده اند. در محبت عقلی است که محبّ، محبوب را تنها برای خودش نمی خواهد، بلکه او را برای خدا می خواهد؛ محبتی که محبّ و محبوب در راه رسیدن به کمال و قرب الهی نه سد راه یکدیگر، بلکه پلکان رشد یکدیگرند؛ محبتی که محب، محبوب را بدون چشم داشت و ایثارگرانه می خواهد نه به تلافی عوض.

بدین ترتیب، مهرورزی به موجودات و هدایت آنان از لوازم محبت الهی است، زیرا صفات و افعال و آثار محبوب، محبوب است (موسوی خمینی، 1377، ص 175). پیامبر خاتم به همه بندگان خدا  حتی کفار و مشرکان  عشق می ورزید. وی از حجاب های ظلمانی خودبینی ها و خودخواهی های منحرفان که منجر به شقاوت آنان می شد، رنج می برد و سعادت همه را می خواست؛ چنانچه برای سعادت همه مبعوث شده بود (موسوی خمینی، 13611371، ج16، ص 216 218). انسانی که تربیت شدۀ خدای رحمان باشد، مظهر رحمت بی کران الهی است. در وسعت سینه او که دریاها به چشم نمی آید، کران، تا کران، عشق به همه انسان ها موج می زند.

 

2-3. جلوه های محبت در نظام تربیتی امام خمینی(ره)

جلوه های محبت پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم (ع) پیام های دعوت و هدایتی است که در لحظه لحظه زمان و فصل فصل تاریخ، آدم هایی را بیدار می کند و به خود می خواند و از جام دیدار سرشار می سازد. چه این سنت خداست که در متن غفلت، صیحه بیداری و فریاد دعوتی بلند شود. جلوه های محبت انسان معصوم دو بُعد دارد: تکوینی و شخصیتی.

جلوه های تکوینی محبت، همچون وابستگی حیات عالم و انسان ها به وجود مقدس امام معصوم (ع) و اینکه وی مجرای فیض الهی است و بر ما حق حدوث و حق بقاء دارد. به عبارت دیگر نفس وجود انسان معصوم(ع) در نشئۀ دنیا، جدای از هرگونه اقدام و فعالیتی دارای آثاری است که با عنوان بُعد تکوینی از آن یاد می شود. جلوه ها و برکات تکوینی حضرتش همچون وابستگی حیات عالم و انسان ها به آن وجود مقدس «بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض السماء» (دعای عدیله)، «این السبب المتصل بین الارض و السماء» (دعای ندبه) می باشد. جلوه های شخصیتی محبت امام معصوم(ع)، برخاسته از گفتار و رفتار وی در جامعه و میان انسان هاست (پورسیدآقایی، 1382، ص 14).

شخصیت امام راحل به عنوان نایب امام معصوم، آئینۀ تمام نمای عشق و محبت به دیگران بود. جلوه های محبت در گفتار و رفتار ایشان بر کسی پوشیده نیست. در بُعد تکوینی نیز می توان ادعا نمود که وجود مبارک ایشان در برهه ای از زمان، برای جهان و جهانیان، آثار و برکات فراوانی داشته و دارد؛ زیرا ایشان به همه فهماند که انسان کامل شدن و تا نزدیکی مرزهای عصمت پیش رفتن افسانه نیست: او عبد صالح و بنده خاضع خداوند و نیایشگر گریان نیمه شب ها و روح بزرگ زمان ما بود. او الگوی کامل یک مسلمان و نمونه بارز یک رهبر اسلامی بود... او با عمری که روزها و ساعت ها و لحظه هایش با مراقبه و محاسبه سپری می شد. صدها آیه قرآن را که در توصیف مخلصین و متقین و صالحین است، مجسم و عینی ساخت، او به انسان ها کرامت، و به مؤمنان عزت، و به مسلمانان قوت و شوکت، و به دنیای مادی و بی روح معنویت، و به جهان اسلام حرکت، و به مبارزان و مجاهدان فی سبیل الله شهامت و شهادت داد. او به همه فهماند که انسان کامل شدن و علی وار زیستن و تا نزدیکی مرزهای عصمت پیش رفتن افسانه نیست (حسینی خامنه ای، بی تا، ج1، ص 24).

ذکر نمونه هایی از جلوه های محبت معمار کبیر انقلاب اسلامی نیاز نسل معاصر است؛ زیرا مربیان و استادان باید بدانند که راز تربیت در انس و صمیمیت و رؤیایی چهره به چهره است و کسانی که گمان دارند با چند جلسه درس و سخنرانی و موعظه می توان به تربیت و شکوفایی استعدادها رسید، بسیار ساده اندیش اند. روش محبت و انس، سیرۀ تربیتی عملی سلف و بزرگان ما بوده است که امروزه به شدت مورد غفلت واقع شده و کار تربیت با تدریس یکسان پنداشته شده است.

 

2-3-1. اظهار محبت امام خمینی(ره)

به زبان آوردن محبت، مایه تحکیم پیوند تربیتی است. ازاین رو، در تربیت اسلامی آگاه کردن دوستان از محبت درونی شان، تحت بابی به عنوان: «اخبار الرجل أخاه بحبّه» توصیه گردیده است. امام صادق(ع) فرموده اند: «هرگاه محبت کسی را در دل داشتی او را باخبر کن؛ زیرا این کار مهرورزی شما را استوارتر خواهد کرد» (مجلسی، 1403ق، ج 71، ص 81). خداوند متعال در قرآن کریم در موضع تربیت این شیوه را به ما آموخته و خود نیز به کار بسته است: «وَاَلْقیتُ عَلَیک مَحَبَّةً مِنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلَی عَینِی»(طه: 39)؛ و من محبت خویش را شامل حال تو کردم تا تحت نظر من ساخته شوی. در این آیه، خداوند با موسی سخن می گوید و لطفی را که در کودکی به او کرده است و لحظه لحظه او را زیر باران محبت خویش داشته که فرعونیان او را نابود نکنند، گوشزد می کند.

بیان محبت از دو جهت ضرورت می یابد، نخست آنکه: گاهی مخاطب نمی تواند از اشارت ها و ظواهرِ ما، به درونمان راه یابد؛ و یا در تفسیر پاره ای از حرکات و رفتارهای عادی یا سهوی ما، دچار سوءتعبیر می شود. در این موارد، ناهمواری ها را می توان به مدد زبان و بیان، هموار ساخت؛ زیرا به زبان آوردن مِهر  در عین آنکه سهل و ارزان می نماید  سخت نافذ و گران سنگ است. دیگر آنکه: به هر حال، بیان نیز جلوه ای از باطن است و با مضاعف شدن آن، جلوۀ محبت نیز مضاعف می شود (باقری، 1368، ص 160).

در روایت آمده است: مردی از مسجد گذر کرد، درحالی که امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نیز در مسجد نشسته بودند. یکی از اصحاب امام باقر(ع) عرض کرد به خدا قسم من این شخص را دوست می دارم. امام(ع) فرمود: پس به او خبر بده؛ چراکه این خبر دادن، هم مؤدت و دوستی را پایدارتر می کند، و هم در ایجاد الفت، خوب است (مجلسی، 1403ق، ج71، ص 181). از پیامبر خدا(ص) نیز روایت شده است که فرمودند: «هریک از شما دوست یا برادر دینی اش را دوست دارد، پس به او اعلام کند» (همان، ص 182).

نمونه های بسیاری از اظهار صریح محبت در سیره امام خمینی(ره) وجود دارد. یکی از زیباترین این گفتارها خطاب به همسر گرامیشان است:

تصدقت شوم، الهی قربانت بروم! در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم، متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم! امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. (حال) من با هر شدتی باشد می گذرد، ولی بحمدالله تاکنون هرچه پیش آمد خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم. حقیقتاً جای شما خالی است، فقط برای تماشای شهر و دریا، که خیلی منظره خوشی دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره عالی به دل بچسبد! (موسوی خمینی، 1361-1371، ج1، ص2).

در اظهار علاقه به کارکنان و خدمتگزاران، آقای روح الله مهدوی نقل می کند: «غروب روز ورود امام، با دیگر برادران خسته و کوفته، در کمیته استقبال از امام در مدرسه رفاه برای رتق و فتق امور در حال برنامه ریزی بودیم که امام نزد ما تشریف آوردند و ما هم شعار: روح منی خمینی، بت شکنی خمینی، را سر دادیم. امام عبای خودشان را روی زمین پهن کردند و نشستند، و با نگاه های پدرانه در پاسخ بچه ها فرمودند: «عزیزان من! شما روح من هستید» و در این میان همه بچه ها به گریه افتادند» (ستوده، 1375، ج2، ص 180).

در عشق ورزی به رزمندگان، مرحوم سرلشکر ظهیرنژاد می گوید: «امام، در دو سه مناسبت که خدمت ایشان مشرف بوده ام به من اظهار محبت می فرمودند که خود من شرمنده محبت ایشان هستم. در یکی از این دیدارها در حالتی که دست مرا در دست مبارک خودشان گرفته بودند فرمودند: «می دانی من چقدر تو را دوست دارم» (رجایی، 1378، ج2، ص 206).

بیان این نکته خالی از لطف نیست که گاه ابراز نکوهش و یا به تعبیر دیگر، قهر و منعِ مهر، خود یکی از جلوه های محبت است؛ زیرا ابراز بی مهری، ترس از حرمان را در مخاطب دامن می زند و همین ترس، عامل بازدارنده نیرومندی است که متربی را کنترل می کند.

در قرآن کریم، خداوند گاهی به جای آنکه از عذاب و عقاب سخن گوید، بی مهری خود را نسبت به عملی، صریح بیان می دارد: «لَا یحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ» (نساء: 148)؛ خدا دوست ندارد که کسی به گفتار زشت به عیب خلق، صدا بلند کند. «یاأَیها الَّذِینَ آمَنُوا... لَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ» (مائده: 87)؛ ای اهل ایمان. .. از حدود در نگذرید که خدا تجاوزکاران را دوست نمی دارد.

خانم زهرا مصطفوی در باب ابراز نکوهش و قهر امام راحل می گوید: «بچه که بودیم بعدازظهرها بازی می کردیم و خواب ایشان را به هم می زدیم. به هرحال مشغول استراحت بودند، تنها کاری که می کردند یکی از ماها را صدا می کردند. همین که صدا می کردند؛ یعنی اینکه دیگر خیلی شورش را درآورید؛ خیلی زیاد اذیت کردید. و باز بارها می شنیدم که می گفتند: امروز عصر من نخوابیدم. بچه ها امروز نگذاشتند من بخوابم. این را به صورت تعریف برای مادرم نقل می کردند، نه اینکه با ما دعوا کنند که چرا اذیت کردید» (رجایی، 1378، ج1، ص37).

2-3-2. تکافل و عهده داری امام خمینی(ره)

تکافل به معنای سرپرستی و عهده داری و تعهد به تأمین امور و معاش فرد است (مصطفوی، 1368، ج10، ص 88). تکافل به معنای ضمیمه کردن چیزی به چیز دیگر است؛ به همین جهت، به افرادی که سرپرستی کودکی را برعهده می گیرند، کافل یا کفیل گفته شده است، زیرا در حقیقت او را به خود منضم می کند. این واژه در قرآن در شکل ثلاثی مجرد (کفل) به معنای سرپرستی و برعهده گرفتن کفالت و در صورت ثلاثی مزید (کفّل) به معنای انتخاب کفیل برای کسی به کار رفته است. در نظام تربیتی اسلام، یکی از جلوه های رفتاری محبت انسان ها به یکدیگر عهده داری و تکافل می باشد. رسول خدا (ص) در این باب فرموده اند: «مؤمنان، در دوستی و مهرورزی نسبت به یکدیگر مانند بدن می باشند که هرگاه عضوی از آن به درد آید دیگر اعضای بدن با شب زنده داری و تب هم صدا می شوند. (بخاری، 1410ق، ج4، ص 44). همچنین در جایی دیگر بیان نموده اند: «المؤمن لمؤمن کالبنیان یشدّ بعضه بعضاً» (ترمذی، 1403ق، ج3، ص 218)؛ شخص مؤمن نسبت به دیگر مؤمنان به مانند ساختمانی است که همدیگر را محکم و استوار نگه می دارد.

دین مبین اسلام به پیوندهای اجتماعی و عواملی که افراد را متشکل می کنند و به صورت جامعه درمی آورند و آنها را اعضای یک پیکر می سازند و در راه یک هدف به کار می اندازد، اهمیت زیادی داده است. جامعه شناسان ادعا می کنند جامعه انسانی، خود یک موجود واحد است؛ یعنی همان گونه که یک فرد انسان در عین حال که اندام های گوناگون دارد، یک موجود خارجی محسوب می گردد، جامعه انسانی نیز یک وجود واحد است (نقیب زاده، 1388، ص 617). در منطق نبوی، تکافل یعنی مشارکت و همکاری همگانی در تحقق نیکی ها و ایجاد و حفظ جامعه ایمانی است. حیات جامعه انسانی به تعاون، تکافل و مواسات اهل ایمان با یکدیگر است. از دیدگاه امیرمؤمنان علی(، مسلمانان در جامعه اسلامی با یکدیگر برادر بوده و میان آنها حقوق و تکالیفی وجود دارد: «هر حقی تو به گردن برادرت داری، او هم به گردن تو دارد» (ابن شعبه حرانی، 1394ق، ص 95).

امام راحل در رابطه با دیگران بخصوص شاگردان، به عنصر تکافل، به عنوان جلوه ای از رفتار محبت آمیز بسیار توجه داشتند: آیت الله سیدعزالدین زنجانی نقل می کند: «در آن زمان که درس اسفار امام می رفتم مبتلا به حصبه شدم. از قضا فصل زمستان بود. در آن موقع حصبه بیماری خطرناکی به شمار می آمد. منزل ما گذر جدا بود. از قضا منزل امام در حوالی آن گذر بود. ایشان پس از آنکه اطلاع از بیماری من پیدا کردند، هر صبح و شب به عیادت من می آمدند. یادم هست ایشان یک شب به عیادت من آمده بودند. دکتری قبل از ایشان آمده و دوای اشتباهی داده بود. حال من بسیار بد بود. امام، این مرد ربانی و بزرگوار، در آن زمستان سرد، پیاده به دنبال طبیبی که به طرز قدیم معالجه می کرد، رفتند و او را آوردند و پس از بهبودی نسبی حال من، منزل را ترک فرمودند. آن گاه وسایل انتقال مرا به بیمارستان فراهم ساختند. اینها فراموش شدنی نیست. دیگرانی هم بودند که من در درسشان شرکت می کردم، اما یک مرتبه هم به عیادتم نیامدند؛ حتی یک نفر را نفرستادند از احوالم جویا شوند که چرا در درس شرکت نمی کنم» (رجایی، 1378، ج1، ص 251).

خانم مرضیه حدیده چی می گوید: «در پاریس هوا سرد بود. من سعی می کردم وقتی امام به نماز می روند و برمی گردند، درب منزل را برای ایشان باز کنم و ببندم. یک بار که درب را باز می کردم، امام نگاهی به در کردند و رد شدند (من با مانتو و شلوار در منزل ایشان بودم). عصر آن روز حاج احمد آقا آمد و گفت: امام فرموده اند که شما مگر لباس گرم مثل پالتو و... ندارید؟ گفتم: نه. با همین وضع آمده ام و لباس گرم ندارم. ایشان مطلب را به امام فرمود و از طرف امام پولی آورد و گفت: امام فرموده اند: بروید برای خودتان لباس گرمی تهیه کنید، چون مرتب به بیرون از منزل رفت وآمد می کنید ممکن است سرما بخورید» (همان، ص 90).

2-3-3. انفاق و هدیه دادن امام خمینی(ره)

هدیه کردن، ابراز محبت در کردار است. در حقیقت، ابراز محبت هنگامی که جامه عمل بپوشد، گاهی به صورت هدیه دادن نمایان می شود. خداوند از این شیوه نیز استفاده نموده است. چنان که با نظر به کثرت هبه که ارزانی بندگان خویش می کند، خود را «وهاب» می نامند:«الْحَمْدُللَّهِ الَّذِی وَهبَ لِی علَی الْکبرِ إِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَاقَ» (ابراهیم: 39).

هرگاه انسان ها شایستگی نشان دهند و خود را لایق نعمت های خداوند گردانند، خداوند آنها را از عطایایی که مظهر محبت الهی است، بهره ور می کند: «وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمنُوا وَاتقَوا لَفَتَحْنَا علَیهِمْ برَکاتٍ منَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ» (اعراف: 96).

هدیه در سیره و سنت نبوی، مفهومی وسیع دارد که هم شامل مادیات و اموال می شود و هم امور معنوی را دربر می گیرد. در آموزه های دینی «موعظه» را به عنوان یکی از بهترین هدیه های معنوی ذکر می کنند: «نعم العطیه و نعم الهدیة الموعطة» (تمیمی آمدی، 1366، ج2، 770)؛ موعظه نیکو عطا و بخششی است و نیکو هدیه و پیشکشی است (دیلمی، 1376، ج 1، ص 46).

اگر ریشه واژه «انسان» را از «نسیان» بدانیم، آدمی دائماً در معرض غفلت و فراموشی است. لذا همواره به ذکر نیاز دارد تا علم فراموش شده را به یاد آورد، و حتی گاهی علمِ در سر مدفون شده را در دل مبعوث کند (باقری، 1368، ص 150). انسان با علم از جهل درمی آید و با ذکر از غفلت ها رهایی می یابد. تذکر دادن می تواند از طریق موعظه حسنه انجام گیرد، و از ابزارهای آن، یادآوری نعمت ها و عبرت آموزی است.

امام راحل دربارۀ ضرورت موعظه می فرماید: «انسان باید هم خودش را موعظه کند و هم در معرض موعظه واقع بشود. هیچ انسانی نیست که محتاج به موعظه نباشد. منتها انسان های بالا واعظشان خداست و انسان های بعد واعظشان آنها هستند تا برسد به آخر، تا برسد به ما» (موسوی خمینی، 1361-1371، ج14، ص 257).

همچنین در باب ذکر از طریق یادآوری نعمت ها بیان می کنند: «... اکنون ملاحظه کن نعمت های ظاهره و باطنه که مالک المملوک جلّ شانه به ما مرحمت کرده که اگر جنّ و انس بخواهند یکی از آنها را به ما بدهند نمی توانند و ما از آن غفلت داریم» (موسوی خمینی، 1368، ص 10). همچنین ایشان در باب ذکر از طریق عبرت آموزی تصریح دارند: «اگر روحانیون، ملت، خطبا، علماء، نویسندگان، روشن فکران متعهد سستی بکنند و از قضایای صدر مشروطه عبرت نگیرند، به سر این انقلاب آن خواهد آمد که به سر انقلاب مشروطه آمد. دشمن های انقلاب بیش تر از آن روز و دشمن های مشروطه بودند» (موسوی خمینی، 1361-1371، ج15، ص328).

امام راحل علاوه بر هدایای معنوی نظیر موعظه، در انفاق و هدیه دادن امور مادی نیز بسیار توجه داشتند. به سبب آنکه هدیه دادن، آثار تربیتی مهمی دارد. امام راحل، علاقه و شوق کسانی که به آنها هدیه می دادند، در نظر می گرفتند تا با دیدن آن، هیجان و شور و شوق روحی در دریافت کنندگان هدیه ایجاد شود و موجب ایجاد صمیمیت و همدلی گردد. این صمیمیت و همدلی از ضروری ترین اموری است که در رشد و تکامل روحی و معنوی انسان ها نقش دارد. این سیره ای است که نمونه های زیادی از آن در روش تربیتی امام راحل به چشم می خورد. انفاق های امام به مسلمان و غیرمسلمان جلوه ای از رفتار محبت آمیز ایشان است. آقای سیدرحیم میریان نقل می کند: «در آخرین ملاقاتی که با امام داشتم، فرزند چند ماهه ام را همراه برده بودم. امام دستی بر سر او کشیدند و دعا کردند. من کنار دیواری روبه روی امام ایستادم تا برنامه دست بوسی ها تمام شود. امام پس از اتمام ملاقاتشان رو کرد به من، که بچه ام را بغل کرده بودم، و فرمودند: بیا جلو. خدمت ایشان که رفتم دستشان را باز کرده و انگشتری را که در دست داشتند به من داده و گفتند: «این انگشتر را برای این بچه نگهدار» (همان، ص 20).

آقای عیسی جعفری می گوید: «پس از چند روز که خدمت امام کار کردم، یک نفر آمد و گفت: حاجی خوش به سعادتت. گفتم: چطور؟ گفت: امام هدیه ای برای شما فرستاده اند. من گفتم: من کجا و چنین لیاقتی که آقا به من هدیه بدهند کجا. دیدم امام با دست خودشان عبایی را خیلی مرتب با کاغذ کاهی پیچیده اند» (همان، ص 94).

شب تولد حضرت عیسی(ع) امام پیامی برای تمام مسیحیان جهان دادند که خبرگزاری ها پخش کردند. در کنار این پیام دستور دادند. هدایایی را که برادران ایرانی آورده اند که معمولاً گز، آجیل و شیرینی بود. بین اهالی نوفل لوشاتو تقسیم شود. این کار انجام شد و در کنار هر بسته یک شاخه گل قرار گرفت. خانمی وقتی هدیه امام را گرفت، چنان هیجان زده شد که قطرات اشک از چهره اش فرو ریخت. این طرز رفتار امام چنان در آنها اثر گذاشت که از ایشان وقت ملاقات خواستند. امام بی درنگ وقت داد. آنها ده پانزده نفر از اهالی محل بودند که با شاخه های گل آمدند. امام به مترجم فرمود که احوال آنها را بپرسید و ببینید که آیا کار و نیاز خاصی دارند؟ گفتند ما تنها آمده ایم که امام را از نزدیک ببینیم و شاخه ای گل به ایشان هدیه کنیم. امام با تبسم شاخه های گل را یکی یکی از دست آنها می گرفتند و در میان ظرفی که در کنارشان بود قرار می دادند (همان، ج 2، ص 202).

2-3-4. عفو و گذشت امام خمینی(ره)

عفو و گذشت عبارت است از: تغییر ارادی و آگاهانۀ قلبی و کوشش فعال برای جایگزینی اندیشه های خوب به جای افکار بد، و احساس هم دردی با خاطی، و گذشت از اشتباهات او، که با انگیزه آرامش روانی و پرورش او یا جلب رضایت خداوند صورت می گیرد. در قرآن کریم نیز بر عفو و گذشت تأکید شده است: «خُذِ الْعفْوَ وَأْمرْ بالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ» (اعراف: 199).

خداوند اولین مربی است که با بخشش اولین متربیان خویش (آدم و حوا)، «عَفُوّ» نامیده شد. ازاین رو، عفو و گذشت در تربیت، قدمتی همسان با خلقت انسان دارد. عفو و بخشش، عامل مهمی در تعدیل روابط بین افراد و برقراری آرامش روانی است. بخشش، جلوه عملی محبت است که علاوه بر ترسیم روابط بین افراد و کاهش تنش های اجتماعی، در تأمین سلامت روانی، کاهش اضطراب و افسردگی، عصبانیت و پرخاشگری، اختلالات عاطفی و رفتاری، افزایش اعتماد به نفس بسیار کارآمد است.

عفو و گذشت به مقتضای فضل و رحمت انسان است و رفتار محبت آمیز و پربخشش مربی در قید رفتار متربی نیست. حتی در کتب تربیتی بیان شده است که اگر فرد برای اولین بار است که خطا کرده، مربی در عفو مبالغه ورزد و پیش از اعتذار مربی، اقدام به عفو نماید. بر طبق این روش، موارد فراوانی از خطاها و لغزش های متربی برطرف می گردد (باقری، 1368، ص 120). براساس اصل عفو و گذشت، مربی، فرصت های بسیار خوبی در جهت اصلاح فرد فراهم می آورد: «یدْعُوکمْ لِیغْفِرَ لَکم من ذُنوبِکمْ وَیؤَخرَکمْ إِلَی أَجَلٍ مُسَمّی» (ابراهیم: 10).

در روایتی امام صادق(ع) می فرماید: «سه صفت از صفات خوب دنیا و آخرت است: گذشت از کسی به تو ستم کرده، پیوستن به آن کسی که از تو بریده، خویشتن داری، آن گاه که با نادان روبه رو می شوی» (کلینی، 1403ق، ج2، ص 107).

در سیرۀ امام خمینی(ره) موارد بسیاری رخ می داد که افرادی نسبت به شخص امام توهین و بدگویی کرده و بعد پشیمان می شدند و از محضر ایشان درخواست عفو می کردند، و امام بلافاصله می فرمود: «ایشان را بخشیدم». مسلمانی عرب تبار از آمریکا به امام نامه ای نوشت که من با توهین به شما مرتکب گناهی بزرگ شده ام و این گناه به صورت کابوسی وحشتناک مرا آزار می دهد، و ملتمسانه درخواست عفو دارم. وقتی به عرض امام رسید با آهنگی آکنده از محبت فرمودند: «ایشان را بخشیدم» (موسوی خمینی، 1361-1371، ج3، ص 325).

این عفو و اغماض در رفتار امام راحل بسیار پررنگ تر از رفتارهای تنبیهی ایشان بود. اصل اساسی تربیتی امام راحل مبتنی بر لطافت و ظرافت و نرم خویی و عفو در مقابل «خودی ها» و در برابر «غیرخودی ها» درشت و سخت و باصلابت بود. او به عنوان یک مدیر جامعه ایران اسلامی، مصداق بارز آیه شریفه «أَشِدَّاءُ عَلَی الْکفارِ رُحمَاءُ بَینَهُمْ» (فتح: 29) بودند. حضرت امام در مدیریت بحران، بخصوص در زمان جنگ تحمیلی بین ایران و عراق، سرسختانه و شجاعانه از تنبیه و مجازات متجاوز سخن می گفت: «مگر ما می توانیم که صرف نظر کنیم از یک چیزی که جانی را به جنایت خودش تشویق می کند؟ ما باید جانی را در دنیا رسوا کنیم و جرمی که کرده است از او بگیریم تا این امور لااقل محدود بشود» (همان، ج 19، ص 322).

2-3-5. صبر و بردباری

یکی از جلوه های محبت مربی برای تربیت افراد، صبر و بردباری است. کار تربیت همانند کار باغبان و زارع است؛ زیرا تربیت در ظرف زمان مشخصی به نتیجه می رسد و اگر مربی عجله کند، محصول باغش که متربیان هستند از بین خواهند رفت.

صبر یکی از ارزش های متعالی و فضیلت های ارزنده تربیت اسلامی است. ازاین رو، حضرت موسی(ع) وقتی می خواهد رسالت بزرگ خود را شروع کند از خدا سعه صدر درخواست می نماید: «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی» و خداوند از پیامبرش می خواهد که به خاطر رضایت خدا در برابر تربیت مردم صبر کند (نحل: 127).

در قرآن بیشترِ ارزش های معنوی در کنار صبر ذکر شده است: 1. عمل صالح: «الَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» (هود: 11)؛ 2. شکر: «صَبَّارٍ شَکورٍ» (ابراهیم: 5)؛ 3. توکل: «الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَلَی رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ» (نحل: 42)؛ 4. نماز و روزه: «وَاستَعِینُوْا بالصَّبْرِ وَالصلَاةِ» (بقره: 45)؛ 5. حق: «وَتوَاصَوْا بالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» (عصر: 3).

علمای اخلاق، صبر را ثبات و آرامش نفس در سختی ها، بلاها و مصایب و پایداری و مقاومت در برابر آنها  به گونه ای که از گشادگی خاطر و شادی و آرامشی که پیش از آن حوادث داشت، بیرون نرود و زبان خود را از شکایت و اعضای خود را از حرکات ناهنجار نگاه دارد (نراقی، 1377، ج4، ص 355)  تعریف کرده اند.

امام خمینی(ره) نیز در کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل، از خواجه نصیرالدین طوسی تعریف صبر را چنین می آورد: «صبر عبارت است از خودداری از شکایات، با آنکه در باطن جزع است، پس اظهار نکردن جزع باطنی و شکایت ننمودن از ناگواری ها، صبر است؛ یعنی صبر متقوم به دو امر است: نخست اینکه از ناملایمی که بر او وارد می شود، در باطن کراهت داشته باشد، دیگر آنکه از اظهار شکایت و جزع خودداری کند» (موسوی خمینی، 1377، ص 410).

در روایت آمده است که امام صادق (ع) فرمودند: «چون روز قیامت شود یک دسته [ای] از مردم برمی خیزند و به در بهشت می آیند. به آنها گفته می شود که شما چه اشخاصی هستید؟ می گویند: ما اهل صبر هستیم. گفته می شود: شماها بر چه چیز صبر کردید؟ می گویند: ما بر طاعت خدا و از معصیت خدا صبر کردیم. پس خدای عزوجل می فرماید: راست گفتید، داخل بهشت شوید» (همان، ص 422).

امام خمینی(ره) را به اقیانوس تشبیه می کنند؛ اقیانوسی که در برابر ناملایمات و مشکلات آرام و صبور و متین بود و در برابر تبعیض ها و ناعدالتی ها و ظلم ها خروشان و پرتلاطم؛ اقیانوسی که کرانه های آن را کسی ندید. «... آن بزرگوار، مثل اقیانوسی عمیق و آرام بود و هیچ تلاطمی در او تأثیر نداشت. با نگاه او به آرامش می رسیدیم و مشکلات بزرگ را کوچک می یافتیم» (حسینی خامنه ای، 1378، ص 10).

این اقیانوس صبر و صلابت، در مشکلات نخست به خدا توکل داشت و از او مدد می جست، و آن گاه با جمله ای کوتاه، اما پرمغز به دیگران نیز درس صبوری و متانت و توکل می داد: «چیزی نیست، ان شاءالله حل می شود» (رجایی، 1378، ج3، ص 189).

امام راحل زمانی که خبر شهادت فرزند عزیزشان را دادند به آرامی انگشت خویش را حرکت داده و سه مرتبه فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون» و تنها جمله ای که امام بعد از کلمه استرجاع گفتند، این بود که: «سعی کنید مستحبات را نسبت به ایشان انجام دهید» (همان، ج2، ص 247).

نتیجه گیری

این مقاله با رویکردی جدید، سعی در بازخوانی بخشی از سیرۀ تربیتی امام راحل را داشت. نظام تربیتی امام متکی بر نگرش ایشان در باب انسان، به عنوان مخلوقی است که باید اندیشه و کردارش، نه برگرفته از غرایز، بلکه از وظایف سرچشمه گیرد. موجودی که امانت دار، خلیفۀ الهی و مظهر اسماء و صفات الهی است، در سیر الهی خویش به سوی مقام الوهیت، نیاز به مربی دارد که استعدادهایش را کشف کند و به آنها شکل و جهت دهد. مربی حقیقی آدمی، پروردگار جهان است و انبیاء الهی نیز مشق تربیت از او آموخته و برای پرورش انسان مبعوث گردیدند.

در نظام تربیت اسلامی، علاوه بر انبیاء و امامان معصوم(ع)، اسوه ها و الگوهایی از انسان های کامل وجود داشته که در هر برهه ای از تاریخ، عهده دار تربیت انسان ها شده اند. در دوران معاصر، به یقین، امام خمینی(ره) نمونه کامل و شایسته از مربی آگاه، مهربان و دلسوز بود که با شناخت دقیق از استعدادهای بالقوه آدمی و تشخیص روحیه های متفاوت متربیان  بخصوص شاگردان  به امر تربیت یک نسل طوفان زده برخاست؛ نسلی که نیاز به رهبری کردن و تربیت نمودن و بارور ساختن، همچون عطش به آب، در او تشنگی آفریده بود.

سیرۀ تربیتی امام راحل، مبتنی بر روش های متعددی است، اما روش محبت و مهرورزی یکی از کارآمدترین شیوه های تربیتی ایشان است. محبت مفهومی است که گرچه حقیقت آن نهان است، در کلیه موجودات ساری است و از منظر امام راحل، هم سبب ایجاد، و هم عامل بقاست؛ محبتی که از عقل می جوشد و پشتوانه معرفتی دارد. متعلق چنین محبتی، تنها خداوند است و به سایر موجودات به جهت انتسابشان به خداوند تعلق می گیرد.

امام راحل آئینه تمام نمای محبت بود. در وجود وی عشق به خداوند و مهرورزی به انسان ها، دریاگونه موج می زد. مربی ای که در گفتار و کردار خویش، عشق را به نمایش گذاشت، تا از این رهگذر زمینۀ پرورش خصایص انسانی را بارور سازد، و چگونه عشق ورزی را نیز به دیگران بیاموزد. تألیف قلب ها، انفاق ها، اطعام ها، خدمت ها، زیارت ها و دیدارها، مدارها و تسامح ها، حلم ها و تحمل ها، اخلاق و نرمش ها، انس ها و تکافل ها، ابراز و اظهار محبت های ایشان، همه و همه، جلوه هایی از روش های تربیتی امام خمینی(ره) با محوریت محبت و مهرورزی است که بهترین شیوه تربیت را به نسل معاصر می آموزد.

درود بر ابرمردی که بزرگ بود و از اهالی فردا. به تولدی دیگر رسید و در این تولد به تولید پرداخت و از تنهایی و صعوبت راه نترسید. مربی دلسوز و مهربان، مدیر و مدبر، شجاع و خستگی ناپذیر و عارف و عالم بود. او حجت زمان خویش بود و به جهانیان، چگونه زیستن و چگونه مهرورزیدن و چگونه تربیت کردن را آموخت.

منابع

- ابن سینا، حسین بن عبدالله، 1400ق، رسائل: رسالة العشق، قم، بیدار.

- ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، 1394ق، تحف العقول، قم، مکتبه بصیرتی.

- ابن عربی، محی الدین، 1418ق، الفتوحات المکیه، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

- ابن منظور، محمدبن مکرم، 1408ق، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

- باقری، خسرو، 1368، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

- بخاری، محمدبن اسماعیل، 1410 ق، صحیح البخاری، بیروت؛ دار ابن کثیر.

- پورسیدآقایی، مسعود، 1382، میر مهر (جلوه های محبت امام زمان (عج))، قم، حضور.

- ترمذی، محمدبن عیسی، 1403ق، سنن الترمذی، تحقیق عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت، دارالفکر.

- تمیمی آمدی، عبدالواحدبن محمد، 1366، غررالحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.

- حسینی خامنه ای، سیدعلی، بی تا، حدیث ولایت (مجموعه رهنمودهای مقام معظم رهبری)، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی.

- حسینی خامنه ای، سیدعلی، 1378، «تمثال خورشید در تصویر آینه»، حوزه، ش 94و95.

- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، بی تا، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالمعرفه.

- دیلمی، حسن بن محمد، 1376، ارشادالقلوب، ترجمۀ سیدعباس طباطبایی، قم، جامعۀ مدرسین.

- رجایی، غلامعلی، 1378، برداشت هایی از سیره امام خمینی(ره)، تهران، عروج.

- ستوده، رضا، 1375، پابه پای آفتاب، تهران، پنجره.

- صدرالمتألهین، 1981 م، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

- صدوق، محمدبن علی، 1403 ق، خصال، قم، جامعۀ مدرسین.

- صفایی حائری، علی، 1382، مسئولیت و سازندگی، قم، لیلة القدر.

- طوسی، نصیرالدین، 1361، اخلاق ناصری، تصحیح مجتبی مینوی و علیرضا صدری، تهران، دانشگاه تهران.

- غزالی، ابوحامد، بی تا، احیاء علوم الدین، بیروت، دارالجبل.

- فیض کاشانی، ملامحسن، 1361، المحجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، جامعۀ مدرسین.

- قاضی عیاض، عیاض بن موسی، بی تا، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دارالکتب العربی.

- کلینی، محمدبن یعقوب، 1403 ق، الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری، بیروت، دارصعب التعارف.

- مجلسی، محمدباقر، 1403 ق، بحارالانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء.

- مصطفوی، حسن، 1368، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

- مطهری، مرتضی، 1358، جاذبه و دافعه علی(ع)، تهران، حسینیه ارشاد.

- معلوف، لویس، بی تا، المنجد، تألیف و ترجمه محمد بندرریگی، بی جا، ایران.

- موسوی خمینی، روح الله، 1368، تفسیر امام خمینی(ره)، تهران، حزب جمهوری اسلامی.

- ------، 1361-1371، صحیفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

- ------، 1373، جهاد اکبر یا مبارزه با نفس، تهران، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).

- ------، 1374، دیوان امام (سروده های حضرت امام خمینی (ره))، تهران، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره).

- ------، 1375، شرح چهل حدیث (اربعین حدیث)، تهران، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).

- ------، 1377، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).

- نراقی، ملامهدی، 1377، علم اخلاق اسلامی، ترجمۀ سیدجمال الدین مجتبوی، تهران، حکمت.

- نقیب زاده، احمد، 1388، درآمدی بر جامعه شناسی سیاسی، چ هفتم، تهران، سمت.

ارسال نظر