بهشت و لذت های آن را در همین دنیا تجربه کنیم
پس انسان به طور طبیعی و عادی برای اموری خلق شده که باید با آن ها انس بگیرد و از آن ها لذت ببرد. این لذات مربوط به روح اوست. روح طالب برخی لذت هایی است که نباید از آن ها محروم شود.
تاریخ انتشار : 1400/8/8
بازدید : 147
زمان انتشار : 22:00:00

بهشت مومن از همین دنیا شروع می شود. اگر این بهشت برای همگان به خوبی تبیین شود و بعد هم افراد بتوانند این بهشت را نه به طور کامل بلکه به طور خیلی جزئی درک کنند، مطمئناً راضی نمی شوند که حتی به اندازه مدتی کوتاه از آن خارج شوند.

هر وقت وارد این فضای زیبای بهشتی زندگی خود می شویم مثلا حدیث زیبایی می شنویم یا می خوانیم و می فهمیم که چقدر خدا زیباست و حالت مستی خاصی از وجودش پیدا می کنیم. نمازی می خوانیم و سجده ای را با تمام وجود تجربه می کنیم و از اعماق وجودمان لذت می بریم یا دست درمانده ای را می گیریم و احساس خوبی را در درون خود بدست می آوریم باید با آرامش خاصی بگذاریم وجودمان از بودن در این فضا لذت ببرد. البته شیطان بودمان در این فضا را ندارد و به هزاران فریب کاری می کند که آدمی از این فضا خارج شود. مثلا نهیب می زند که فرصت نداری به دیگر امور زندگیت برس. بعضی وقت ها هم برای ما نقش یک واعظ را ایفا می کند و می گوید که این لذات بی ارزش است کار را برای خدا باید انجام داد! و اصلا لذت بردن از این فضا چه ارزشی دارد و ...

  ما در عین حال که باید با نیتی خالصانه اعمالمان را انجام دهیم، باید هر روز از عشق ورزی به ذات حق لذت ببریم. باید سعی کنیم وجودمان باید با چنین محیطی خو بگیرد، آرام شود و لذت ببرد. لذت او مانند  تشنه ای است که با نوشیدن آبی گوارا سیراب می شود. این حس، حس لذت بخشی است که با دنیا نمی توان آن را عوض کرد. بهترین کار آن است که بگذاری وجودت از این عالم زیبا سیراب شود والا اگر تشنگی او برطرف نشود، مطمئن باشیم او نمی تواند بر تشنگی خود صبر کند... او به معنی واقعی مجبور می شود از لجن ها و آب های آلوده استفاده کند. همان طور که اگر انسان در این دنیا تشنه شود و آب بدست نیاورد صبر نمی کند تا بمیرد اگر شده از بدترین آب ها و نامطبوع ترین لجن ها استفاده می کند. این به بیراهه رفتن و سرگردان شدن و پناه آوردن به امور دیگر کاملا منطقی است.

 

پس انسان به طور طبیعی و عادی برای اموری خلق شده که باید با آن ها انس بگیرد و از آن ها لذت ببرد. این لذات مربوط به روح اوست. روح طالب برخی لذت هایی است که نباید از آن ها محروم شود. مثلا باید نماز را به خوبی بخوانی و وجودت را بگذاری در هنگام انس با حق رها شود. قرآن و دعا بخوانی و از هم صحبتی با ذات حق که در این موقع صورت می گیرد  لذت ببری. به مناظر زیبای طبیعت نگاه کن تا چشمانت از زیبایی ها مملو شود به زیبای مطلق منتقل شود و باز لذت درک آن وجود ، تمام حقیقتت را پر کند.

 

حال ما چقدر به وجودمان جفا می کنیم وجودی تشنه خود را گاه مدت ها از سیراب شدن محروم می سازیم. عشق واقعی را به خودمان نزدیک هم نمی سازیم چه رسد به آن که آن عشق را درک کنیم. بعد انتظار داریم بدون کمترین درک و سیراب شدنی وجودمان هم هیچ کاری نکند و همچنان دست و پا نزدند و بیراهه ای  را در زندگی خود  تجربه نکند. بعد هم  به طور دائم سرزنش می زنیم که چرا این کار را کردی. واقعا چرا این قدر سلبی هستیم. اگر این چشیدن و فهم و ادراک به خوبی حاصل شود،  آن وقت دیگر لازم نیست بر وجودمان تحمیل کنیم که به سمت گناه نرود بلکه نفس با درک چنین اموری خود، گناه را کوچک خواهد شمرد.

ارسال نظر