آرزوی بچگی
با این همه، هر قدر هم که در حقارت و بی چیزی باشیم ، نامیدی را به هیچ وجه نباید پذیرفت. اوضاع درون انسان هر قدر هم که نابهنجار باشد، به ما یاد داده اند که کورسوی امید در هر شرایطی وجود دارد.
تاریخ انتشار : 1400/7/22
بازدید : 68
زمان انتشار : 16:48:00

از بچگی همیشه دو شخصیت جزء رویاهای ما بود. اول جناب آیه الله حسن زاده و دوم جناب آیت الله جوادی آملی . کتاب ها، عکس ها و لباس هایی که می پوشیدند، تابلویی بود که با آن زندگی می کردیم. حیف که وقتی نگاه می کنم از این همه نشانه گذاری ها و هدف گذاری ها تنها یک رؤیای ناتام و حسرتی بی پایان نصیب ما شده است. آیا واقعاً این قله ها دست نیافتنی بودند؟ آیا فقط می توانستیم چهره قاب شده آن ها را در دیوار مشاهده کنیم؟ مطمئناً خیر. هر چند این بزرگان روحشان متعالی بوده و هست اما نمی توان واژه دست نیافتنی را در این باره به کار برد. کم کاری یا ببی عرضگی از روح سراپا تقصیری است که به جای ارتقا ، دائم در حال شرمندگی است. ای کاش می شد تحولی هر چند اندک، دست کم ما را در مسیر زندگی آنان قرار می داد. مسیری که می توان آن را مسیر عزت نفس، مسیر تبلیغ دین خدا ، مسیر محبت به او در نهایت لقاء آن یگانه ی بی همتا نامید.

با این همه، هر قدر هم که در حقارت و بی چیزی باشیم ، نامیدی را به هیچ وجه نباید پذیرفت. اوضاع درون انسان هر قدر هم که نابهنجار باشد، به ما یاد داده اند که کورسوی امید در هر شرایطی وجود دارد. مگر در برهان فطرتی که هر ترم به دانشجویان یاد می دهیم این موضوع نیامده که در نامید مطلق اگر همه امیدها از کف رفت یکی هست که قلب همه به وجود او و دستان گرمش گواهی می دهد. دست مهربانی هست که انسان را از لجنزار بی کسی و تنهایی می تواند خارج سازد. اصلاً انسان این طور آفریده شده است که هدف و مقصدی هر چند دور از صفحه زندگی او به کلی محو نمی شود. او اگر تا به حال هم در مسیر رسیدن به هدف نباشد، ممکن است با یک تحول راه و مسیر زندگی آنان تغییر کند و همه چیز وجودشان دگرگون شود. این خصوصیت انسان است که نه می تواند به داشته هایش امیدوار باشد و نه به نداشته هایش نامید و مأیوس.

باید دل به او سپرد. در جنگ هم آن طور که تعریف می کنند گاه همه چیزها از بین می رفت. محاصره دشمن تنگ تر می شد اما گاه همه چیز یک باره تغییر می کرد و انسان می توانست گذرگاه های خطرناک را پشت سر بگذارد. شاید یک روز یاری خداوند نزدیکتر از گذشته باشد. شاید نگاهی به قلب سیاه و زنگ زده ما نیز بیندازد تا زندگی ما به سویش واقعی تر و معنادارتر باشد. آن وقت چه دیدی با نگاه او شاید بتوان به گرد پای این بزرگواران دست یافت تا آن را سرمه چشمان گنهکارمان کنیم...

ارسال نظر