چگونه می توان عاشق خدا شد؟
مهمترین و اولین نیاز انسان در مسیر عشقبازی با خداوند، شناخت خداوند به معنای وسیع کلمه و ایمان به او است.
تاریخ انتشار : 1400/7/7
بازدید : 81
زمان انتشار : 16:40:00
منبع : www.porseman.com
عشق کلمه زیباییست که همه در پی فهم معنای آن می باشند، غافل از آنکه معنای آن را تنها کسی می فهمد که همسایه عاشق باشد.«عشق»برای درک معنای عشق ابتدا باید مفهوم حبّ را فهمید، چرا که عشق یک پله بالاتر از حبّ می باشد و برای رسیدن به آن ناگزیر باید قدم بر پله حبّ گذاشت. اما حبّ؛ یعنى رغبت و میل انسان به چیزى، که اگر این میل باطنى و رغبت دل به چیزى شدید و قوى شود آنرا عشق مى نامند (مجمع البحرین، طریحى، ج 2، ماده حبب). در روایتى، رسول اکرم(ص) مى فرمایند: (لا یؤمن احدکم حتى اکون احب الیه من ولده و والده و الناس اجمعین - هیچکس از شماها ایمان ندارد مگر این که من نزد او از فرزندانش و پدرش و همه مردم محبوبتر باشم. میزان الحکمه، ج 2، ص 236، ر 3197). بنابراین آنچه از روایت به دست می آید شرط عاشق شدن واقعی این است که اولاً نسبت به محبوب ایمان و شناخت کامل وجود داشته باشد، ثانیاً محبوب و مصالح او را از مصالح خود و دیگران ارجح دانست.
«عشق به خداوند در گرو عمل به وظیفه»
در حقیقت عشق به خداوند حاصل نمی شود مگر آنکه انسان به وظیفه بندگی خویش به نحو احسن عمل نماید. انسان اگر توانست خواست خداوند را بر خواست و میل خویش ترجیح دهد و از دستورات الهی سرپیچی نکند و آنها را آنگونه که خداوند می خواهد به جای آورد، هم موجبات کسب حب و رضای الهی و اولیای الهی را فراهم آورده است و هم در زمره مؤمنین واقعی قرار گرفته است.
«اولین قدم؛ شناخت خداوند»
مهمترین و اولین نیاز انسان در مسیر عشقبازی با خداوند، شناخت خداوند به معنای وسیع کلمه و ایمان به او است. حوزه شناخت انسان در مسیر خداشناسی خاص یک رشته از علوم نیست. این مرحله از سلوک و خودسازی از طریق مطالعه و اندیشه تحصیل می شود. حوزه های مطالعه و اندیشه شامل تمامی حوزه های معرفت دینی، عقلی، عرفانی و تجربی می شود و ما در عرصه کسب دانش هر کتابی که می خوانیم و هر دانشی که فرا می گیریم به نحوی با شناخت خداوند در ارتباط است.
البته درک این سخن ممکن است کمی دشوار به نظر برسد، ولی حقیقتی است که توحید به ما می آموزد. ما در تمام زندگی علمی خود باید فقط به خدا فکر کنیم، فقط خدا را یاد بگیریم، احکام و اوامر او را بیآموزیم، با صفات و شئون او آشنا شویم، روش عبادت و نزدیک شدن به او را فرا گیریم و فقط با او سروکار داشته باشیم. این مهمترین آموزه عرفانی و توحیدی دین اسلام و قرآن مجید است.
به این کتاب مقدس بنگرید و ببینید که چه مقدار صفات خداوند و به خصوص صفت الله در آن به کار رفته است. بیشترین واژه هایی که در قرآن کریم استعمال شده مربوط به صفات الهی به خصوص صفت الله است، چرا؟ زیرا بیشترین نیاز انسان به شناخت خداوند و قرب صفاتی و عملی به او است.
دین شناسی، پیامبر شناسی و امام شناسی و معاد شناسی همه به خداشناسی و خداپرستی برمی گردد. ما همه این آموزه ها را برای خداشناسی و خداپرستی می آموزیم و باید بیاموزیم که غیر از این هدف چیزی نیست که بتوانیم زندگی خود را با آن توجیه کنیم. و بیان هر هدفی برای زندگی انسان بدون توجه به این هدف نمی تواند ارزش واقعی زندگی انسان را توجیه کند.
از نظر معرفت شناسی، انسان حداقل دارای سه گونه ابزار شناختن است که عبارتند از حس، عقل و دل. خدای متعال به ما این ابزارهای شناختن را داده است تا فقط و فقط او را ببینیم و بشناسیم و درک کنیم و شهود کنیم، چون از نظر هستی شناسی عرفانی و قرآنی جز او کسی و چیزی نیست که قابل شناختن باشد. (هو الاول والاخر و الظاهر والباطن. اول و آخر و ظاهر و باطن هستی او است. حدید، 3)
اگر خوب دقت کنیم خواهیم دید که ما در تمام عمرخود جز خدا را ندیده ایم و با غیر از خدا سروکار نداشته ایم. امیر العارفین علی(ع) در روایتی به این موضوع اشاره کرده و فرموده است: من قبل و بعد و با هر چیزی، خدای را می بینم و غیر از خدا تا به حال هیچ کسی و چیزی را ندیده ام.
تمام زندگی ما پر از خدا است. تمام چشم و گوش ما را خدا پرکرده و تمام دل های ما را او اشغال نموده است. هیچ مکانی نیست که خدا در آن نباشد، هیچ زمانی نیست که خدا در آن حضور نداشته باشد و هیچ کسی و چیزی نیست که آینه او نباشد. تمام هستی آینه داران وجود و اسماء و صفات اویند.
ما با چشم های خود تنها مظاهر او را می بینیم، با گوش خود تنها صدای او را می شنویم، با تمام حواس خود کارهای او را نظاره می کنیم، با عقل به درک وجود و صفات او می پردازیم و با چشم دل، ذات و کمالات او را مشاهده می کنیم. اگر کسی به حقیقت اهل معرفت و بیداری باشد، مشاهده خواهد نمود که تمام شناخت انسان منحصر به خداوند است و جز او چیزی وجود ندارد تا قابل شناختن باشد. تمامی مخلوقات نیز مظاهر او هستند و شناخت مظهر خداوند از شناخت خود خداوند جدا نیست.
«عمل به وظیفه»
از نظر عملی نیز تمام اعمال و رفتار و روابط ما به رابطه با خداوند منتهی می شود. حتی وقتی به جامعه یا خودمان فکر می کنیم و یا سیاست و حکومت می کنیم، انتخاب می کنیم، ورزش می کنیم، به مردم خدمت می کنیم، تجارت می کنیم، انقلاب می کنیم، مبارزه می کنیم و کشور را می سازیم و یا هر کار دیگری که انجام می دهیم، رفتار ما به خداوند مربوط می شود و نتیجه آن به نزدیک شدن و یا دور شدن از خدا می انجامد.
معنای زندگی ما خدا است و حاصل تمام تلاش نظری و عملی ما، شناخت و پرستش او است . با ارزش ترین کاری که می توانیم در مسیر شناخت خداوند انجام دهیم، صعود از مدارج و پلکان ایمان و حرکت به سوی او است. انسان با عبودیت که شامل اخلاق و عبادت است به خدا نزدیک می شود و موجبات عشق به خداوند را فراهم می آورد و موفقیت عرفانی او در گرو گذر از مراحل عبودیت است. انسان تا به خداوند نزدیک نشود هرگز نمی تواند عاشق او شود و شرط نزدیک شدن نیز انجام دستورات الهی و اثبات خوش خدمتی خود می باشد.
مراحل تحقق عبودیت و عشق به خداوند؛ سیر عملی و نزدیک شدن انسان به خداوند:
1- رفع موانع قرب و تحصیل آزادی معنوی: در این راه اولین قدمی که باید برداریم برداشتن موانع از سر راه است. باید خود را از بندهایی که بر دست و پای خود بسته ایم و نمی گذارند بالا رویم و حرکت کنیم باز کنیم. با دست و پای بسته به زنجیر هوا و هوس و شیطان نمی شود در راه خدا حرکت کرد. انسانیت انسان در گرو آزادی است. تا انسان آزاد نشود و خود را رها نکند قدرت نمی گیرد، اراده رفتن ندارد، شاید بخواهد ولی عملا نمی تواند. برای رسیدن به اوج معنویت و عبودیت که قرب نوافل و به قول عرفا مرحله عشق است، ابتدا باید خود را از موانع راه خدا و سنگلاخ های جاده عشق الهی آزاد و رها نمود. اگر سوال شود که چرا خیلی ها در مسیر سلوک (رسیدن به خداوند) و دین داری موفق نیستند، پاسخ آن این است که آزاد نیستند. نتوانسته اند بندهای بندگی غیر خدا را از پای خود باز کنند. به زمین چسبیده اند و به لذت های زمینی دلخوش کرده اند و در بند بندگی دنیا اسیر اند. اگر موانع برطرف شود، حرکت و وصول بسیار آسان و نزدیک خواهد بود. برخی از موانع این راه عادت های بد و دلبستگی ها و وابستگی های مضر و مانند آن هستند.
2- قرب صفاتی: اصلاح شخصیت اخلاقی و پرورش عواطف در عرصه اخلاق اجتماعی:
بعد از مانع زدایی و کسب آزادی اراده، باید صفات و ملکات درونی خود را اصلاح کرد. صفات درونی انسان دو کارکرد مهم دارد که بسیار سرنوشت ساز است.
الف - زمینه سازی برای پرستش توحیدی خداوند و طی طریق سلوک و قرب الهی.
ب - زندگی سالم در سایه تعامل اخلاقی و سازنده با سایر انسان ها و ساختن شخصیت درونی و شاکله حقیقی خود در عرصه جامعه. همان که در قیامت به صورت انسان یا حیوان، خوب یا بد، ظهور خواهد کرد و سعادت و یا شقاوت آدمی را رقم خواهد زد.
بسیاری از رفتار های اخلاقی انسان در عرصه جامعه، ناشی از صفات و عواطف درونی هستند، اگر کسی از نظر صفات درونی و عواطف انسانی خود را مهذب نساخته و در روابط اجتماعی خود را متخلق به اخلاق حسنه نکرده باشد، اولا در رابطه با خلق خدا دچار مشکل خواهد شد و از کسب کمالات اخلاقی و صفات شخصیتی نیک باز خواهد ماند. و ثانیا زمینه آماده ای برای طی کردن راه عملی قرب فرایض و نوافل و اصلاح و تعالی رابطه با خداوند و حتی کسب حب الهی نخواهد داشت چه رسد به اینکه عاشق خداوند شود و در نتیجه از ادامه سیر الی الله باز خواهد ماند.
بنابراین کسب کمالات درونی و شخصیتی و همچنین سلوک عملی به سوی خدای متعال تا حدود زیادی بستگی به اصلاح صفات و ملکات اخلاقی و اخلاق اجتماعی دارد و این مقطع از مقاطع حساس سلوک و قرب الی الله است که موجبات عشق به خداوند را فراهم می آورد.
3- گناه زدایی و ترک محرمات:
از مهمترین موانع در مسیر عشق به خداوند و به کمال رسیدن انسان، گناه است. گناه فراوان نیست و ما نیز ممکن است خیلی کم دستمان به گناه آلوده شود، ولی همان مقدار کم، مانند قطره ای زهر که می تواند ظرف بزرگی را مسموم و مایه هلاکت بسیاری از مردم شود، اعمال بسیاری را از انسان تباه می کند و عبادات فراوانی را بی اثر خواهد ساخت.
کسی که گناه کار است و توبه نکرده، در این مسیر موفقیتی نخواهد داشت. توفیق کسب حب الهی و راه عرفان بسته به توبه و گناه زدایی است. البته اگر انسان توبه کند، خداوند توبه پذیر و مهربان است و خطای بندگان را به راحتی خواهد بخشید و راه سعادت را به روی او خواهد گشود. (قل یا عبادی الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم. ای کسانی که بر خویش اسراف نمودید، از رحمت خداوند ناامید نشوید، بدرستیکه خداوند تمام گناهان را می آمرزد. زمر، 53). (و ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین. و بدرستی که خداوند توبه کنندگان و تطهیر کنندگان را دوست دارد. بقره، 222).
تقوا که مهمترین عامل موفقیت انسان در مسیر عشقبازی است، آمیزه ای از ترک محرمات و انجام واجبات است. گناه زدایی مرحله ترک محرمات را محقق می نماید و در مرحله بعد با انجام واجبات، به تدریج انسان به ملکه تقوا دست خواهد یافت.
4-اطاعت خداوند و انجام واجبات:
تا کنون سخن برسر برطرف کردن موانع عشقبازی با خدا بود. اکنون سخن بر سر حرکت رو به جلو و سلوک عملی به سوی او است. موتور اصلی رساندن انسان به مقام ولایت و قرب، انجام واجبات است و قرب نوافل و مستحبات به آن سرعت می بخشد و جبران کننده آن است. تا انسان از مرحله قرب فرایض عبور نکند و واجبات دینی خود را انجام ندهد، نوافل و مستحبات او بی اثر خواهد بود.
علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید: (لا عبادة کالاداء الفرائض - عبادتى همانند انجام فرائض نیست. نهج البلاغه، 488) به همین دلیل اگر اعمال مستحبى به واجبات زیان برساند، ارزشى ندارد: (لا قربة بالنوافل اذا اضرت بالفرائض - اگر مستحبات به واجبات لطمه بزند، وسیله تقرب به خداوند نیست. همان، 475 ). و نیز امام صادق (ع) فرمودند: (قال الله تبارک و تعالى: ما تحبب الى عبدى بأحب مما افترضته علیه - بنده من با چیزى محبوب تر از آنچه بر او واجب نموده ام محبت مرا بخود جلب نمى کند. جلد دوم اصول کافى، کتاب الایمان و الکفر، باب أداء الفرائض).
از برخی روایات استفاده می شود که انسان اگر با قرب فرایض به کمال خود برسد، چشم و گوش حق می شود، و در قرب نوافل اگر کامل گردد، خداى متعال چشم و گوش انسان است، و بین این دو، فرق بسیارى هست که ارباب معرفت از آن آگاه و به دقایق آن واقف اند.
در مجموع می توان گفت: در مسیر سلوک و کسب حب الهی، انجام واجبات حساب و ارزش به خصوصى دارد که در نوافل و انجام مستحبات این حساب نیست. اگر انسان به وظایف واجب عبودی خود خوب عمل کند، آنگاه مستحبات و نوافل تاثیر به سزایی در رشد او خواهد داشت، ولی در صورتی که این مسیر ناقص بماند، نافله نمی تواند فریضه را جبران کند.
5- عبادت خداوند و انجام مستحبات:
نوافل و مستحبات از یک نظر مکمل و متمم فرایض است و از نظر دیگر متمم و مکمل انسان در مسیر الی الله است. به این حقیقت در خصوص نوافل یومیه با صراحت در برخی روایات اشاره شده است. این بدان معنى است که اصل در عبادت، فرایض و حقیقت عبودیت در انجام واجبات است و نوافل و مستحبات براى تکمیل نواقصى است که در مقام عمل به فرایض از ناحیه قصور انسان پیش مى آید، آن هم براى هر کسى متناسب با منزلت عبودى و مرتبت توحیدى وى. از نظر دیگر عبادت هاى مستحب نقش مهمى در سرعت و اوج بخشیدن به تکامل انسان دارند. بعضى از نوافل، نقصان پاره اى فرائض که به صورت ناقص و فاقد شرط «مقبولیت» (و نه به صورت باطل) انجام شده است را جبران مى کند (مثل اینکه نماز به صورت صحیح خوانده شود، اما همراه با حضور قلب نباشد) و برخى کمالات نیز به گونه اى است که تنها از طریق انجام مستحبات مى توان بدان دست یافت.
در پایان لازم است به این نکته توجه شود که وادی قرب فرایض و نوافل که وادی بندگی خداوند است، در حقیقت همان وادی عشق و راه محبت خداوند است که در ادبیات عرفانی، همچون دیوان حافظ و مانند آن بسیار از آن سخن رفته است. البته ناگفته نماند که در مرحله قرب نوافل و انجام مستحبات، بحث محبت و عشق خداوند اوج بیشتری خواهد داشت.
با مطالبی که گفته شد دانستیم که شرط اصلی قرار گرفتن در زمره مؤمنین واقعی اطاعت تام و کامل از دستورات الهی است. تنها از این راه است که می توان اسباب رضایت و عشق به خداوند را فراهم آورد. و با عمل به مطالبی که گفته شد سعی کنید خود را بیشتر به خداوند نزدیک کنید تا به درک بالایی از اوصاف و اعمال خداوند نایل آیید.
امیدواریم انوار باهره الهی روشنی بخش مسیر پیش رویتان باشد و خداوند شما را در راهی که قدم در آن نهاده اید یاری نماید.
 
ارسال نظر