سیر از ضعف به قدرت
مطلب دوم : درک ضعف های بشری ما را به فهم نیرویی مافوق می رساند. نیرویی که حقیقت انسان را در تمام ابعاد حیات، قدرت، علم و از همه مهمتر عواطف فروخفته بشری شکوفا کند. اسم آن نیرو خداست. اویی که انسان را آرام می کند و در عین حال گرمای وجودش را برای زندگی پرتحرک و شاد می افزاید.
تاریخ انتشار : 1400/6/9
بازدید : 45
زمان انتشار : 10:44:00

Recognizing human weaknesses leads us to an understanding of a higher power. The force that flourishes the truth of man in all aspects of life, power, science and most importantly the subdued emotions of man. The name of that force is God. The force that calms man and at the same time warms his being for a life full of dynamism and vitality and happiness.

بشر در عصر روشنگری سیر تاریخی خود را با غرور و عصیان شروع کرد. مسیری او را به سراب قدرت و علم نداشته خود مغرور می کرد. واقعاً عجیب است که انسان به آنچه نداشته مغرور بود. چشمان او به چند سازه بلند مانند برج ایفل دوخته شده یا به پرواز در آسمان خیره گردید. غافل از آن که هزاران ضعف او در برابر چنین قدرت هایی قابل تصور نیست. یک ویروس چند گرمی می تواند هزاران نفر را به کام مرگ بفرستد و او توانایی کنار گذاشتن آن را نداشته باشد. او حتی به تنهایی قدرت اداره سرزمنیش را ندارد و در  جایی که مهد علم و آزادی، ملیون ها نفر با گرسنگی دست و پنجه نرم می کنند یا در فقر و ترس شب را به روز می رسانند. این وعده علمی بود که بشر از قرن ها داده است؟

 

به قول فردید او با نام آزادی نوعی رها سازی را رقم زد که ریشه در قلدری و خودسری داشت. (فردید، 1395، ص165)

اما مشکلات این مسیر خام و ناشیانه کم کم برای عده ای که واقع بینی را انتخاب کرده بودند، روشن شد. آن ها فهمیدند که آب حیات و زندگی دوره روشنگری به سراب بیشتر می ماند و قلدری و عصیان آنان بیش از آن که اسباب پیشرفت را فراهم کند، زوال و فروپاشی را در پی دارد.

 

البته شاید هنوز نقاب خودخواهی و  غرور بر چهره ها باقی باشد. هنوز برخی نخواهند ضعف های پیش آمده را قبول داشته باشند اما مطمئناً از آن شر و شور همیشگی نسبت به داشته ها و احساس خدایی کردن ها که در اوایل بدان تأکید داشتند، خبری نیست. آن ها دست کم در محافل خصوصی خود اعتراف دارند که بشریت قرار است مسیر گذشته را تغییر دهد و راه گذشته را ببندد.

 

 سؤالی که بعد از فهم فوق به وجود می آید آن است که درک ضعف انسان او را به سمت چه قدرتی سوق می دهد؟ به نظر می رسد انسان به همان قدرتی سوق می یابد که سال های سال از آن فرار کرده است. بله ضعف ها آدمی را به سوی مبدء و خالق متعال سوق می دهد که عالم را به دست توانایش خلق کرد و آدمی به جای شکر تمرد و عصیان را انتخاب کرد. البته این مسیر، داستان همیشگی انسان از بدو خلقت است. انسان وقتی اوضاع را بر وفق مراد ببیند معمولاً راه عصیان را انتخاب می کند تا وقتی که بفهمد عصیان او دردی را درمان نمی کند.

 

پس انسان با درک خلأها و ضعف های زندگی خود، به سوی مبدأ و منشأ حیات، قدرت و علم سوق می یابد تا بسیاری از ضعف های خود را کنار بگذارد. ضعف هایی مانند ضعف قدرت، ضعف علم و از همه مهمتر ضعف عاطفی. احساس تنهایی امان او را بردیده است. به سمت هزاران امر نامعلوم می دود اما هیچوقت نمی توان این احساس را که تمام زندگی او را تحت الشعاع قرار داده را از میان بردارد. به دنبال یک وجود نشاط بخش ، با احساس و گرم می گردد تا در کنار او احساس شادابی و نشاط کند، آرام باشد و گرمای لازم برای یک زندگی پرتحرک و شاد را تجربه کند.

 

خداوند در نگاه آموزه های اسلامی از تمامی خصوصیات فوق بهرمند است. وجودی قوی ، عالم و دانا، آرامش بخش ، شادی بخش، نشاط آور و سراسر امید و تحرک.

ارسال نظر