تصمیم
در خیابان سرد مابین منزل و بیمارستان به خوبی می توانستم درکش کنم. قبلاً برای دانشجویان زیاد از چنین نزدیکی صحبت می کردم اما این بار فرق می کرد. حس و درک بسیار قویی بود که تمام وجودم را تسخیر می کرد. تاریک، سرد، تنهایی و بی کسی، مجهول بودن، شرمندگی و درد و ... نمی دانستم چطور با این مفاهیم کنار بیایم.
تاریخ انتشار : 1400/1/14
بازدید : 20
زمان انتشار : 13:04:00

از یک روز قبل از عید مبتلا به ویروس کرونا شدم. ابتلا به حدی بود که مرگ را در چند قدمی خودم دیدم. هر چند بیماری از بدنم نرفته اما قدرت نوشتن برایم هست تا بتوانم تجربه ام را منتقل کنم.

 فلسفه مرگ هنوز یکی از معضلات بشر است و خیلی ها بجای فهم آن از آن فرار می کنند. فکر می کنم باید آن را فهمید و با آن زندگی کرد. حس عجیبی با نزدیکی به مرگ بدست آوردم. کاملاً در چند قدمی من بود. در خیابان سرد مابین منزل و بیمارستان به خوبی می توانستم درکش کنم. قبلاً برای دانشجویان زیاد از  چنین نزدیکی صحبت می کردم اما این بار فرق می کرد. حس و درک بسیار قویی بود که تمام وجودم را تسخیر می کرد. تاریک، سرد، تنهایی و بی کسی، مجهول بودن، شرمندگی و درد و ... نمی دانستم چطور با این مفاهیم کنار بیایم.

 این که قرار است از فضایی که در آن هستم به فضایی دیگر بروم که هیچ وقت کمترین تجربه ای از آن نداشتم. قرار است هر چه در کنارم هستند حذف شوند... از همه مهمتر  این فهم آزاردهنده بود که کاری برای فضایی که می خواهم بدان جا بروم انجام ندادم. استغفارهای پی در پی هم کاری از پیش نمی برد. یک عمر بی خیالی و تضییع با چند جمله توبه، دردی دوا نمی کرد. احساس می کرد و با تمام وجودم درک می کردم که دستانم بد طور خالی است. فقط عمرم شده بود خونه ای بخرم و زندگیی تهیه کنم و آن را دو دستی به دیگران هدیه بدهم. گویا آیه رب ارجعونی لعلی اعمل صالحاً دائم برایم تکرار می کنند. فقط ازش خواستم نگذارد دنیایم این طور تمام شود. ... امیدوارم این تصمیم و خواست از پروردگارم را با تمام وجودم به انجام برسانم. توشه ای هر چند کم و اندک برای لحظاتی که نمی شناسم و نمی دانم بردارم.

وقتی بعد از بیماری چنین تصمیماتی جلو بیاید معلوم است حتی بیماری هم از ذات زیبای حق است...

 
ارسال نظر