سخنی با کسانی که فلسفه را در ساختار علوم اسلامی نادیده می گیرند:
بنا به فرموده بزرگان این علم، مانند علامه طباطبایی فلسفه علمی است که برای تمایز امور حقیقی از اموری که فقط تصور می شود که حقیقت هستند، تألیف شده است. تمایز یاد شده بنا به قواعد و ویژگیهای وجودی صورت می گیرد که مورد تأیید عقل و عقلاء هستند. نیاز به توضیح نیست که قواعد اگر دینی و فرمایشی باشند، کمکی به تمایزگذاری یادشده در حیطه مختلف شبهات عام و خاص دینی نخواهد کرد. یک فیلسوف سعی می کند تا حقیقت وجود را بفهمد، ویژگی های آن را بدست آورد و سپس آن را با امری که تردید دارد که آن امر وجود دارد یا ندارد تطبیق می دهد، اگر آن امر واجد آن ویژگی ها بود، پس وجود دارد و الا یک توهم یا تصور صرف بیش نیست.
تاریخ انتشار : 1400/1/8
بازدید : 31
زمان انتشار : 12:36:00

 

 

همه می دانیم که فلسفه از خارج مرزها (اعم از مرزهای جغرافیایی یا مرزهای علمی اهل بیت علیهم السلام) وارد جامعه اسلامی شده است. هر چند امروزه این مرزها کم رنگ شده است اما هنوز این سؤال مهم وجود دارد که وقتی فلسفه از خارج مرزهای اسلامی وارد کشورهای تحت حاکمیت اسلام شده است، می تواند امری لازم باشد؟ چگونه می توان نوشته های شخصیت های مهم و تأثیرگذار در فلسفه را در میان علوم اسلامی و الهی قرار داد، در حالیکه افکار آن ها ممکن است نسبت به اسلام و آموزه های آن منطبق نباشد؟ آیا خطر انحراف از آموزه های رسول اکرم ص و اهل بیت علیهم السلام در این جا وجود ندارد؟ آیا بهتر نیست تفکر محض اسلامی و الهی که برخاسته از آموزه های اسلامی و آیات و روایات است، جایگزین این تفکر قرار داده شود؟

 

به نظر می رسد که سؤالات فوق و مشابه به دلیل یکسری از اشتباهات در تلقی حقیقت فلسفه و عرفان به ذهن و فکر مخاطب رسیده که باید اصلاح شود. از این رو سزاوار است با تمام دقت به نکات و کلمات ذیل توجه شود:

 1. فلسفه برای شناخت حقیقت است.

قبل از هر چیز باید هدف از فلسفه و تعریف آن روشن شود. بسیاری اصلاً تعریفی از فلسفه ندارند و بعد مخالفت هم می کنند! برای مثال آن ها تصور می کنند که فلسفه برای تبیین علوم اسلامی است. هر چند ممکن است ما برای این تبیین به علوم دیگری توجه داشته باشیم اما هیچ فیلسوفی نگفته که ما با فلسفه می خواهیم دین را تبیین کنیم. دین برای تبیین خود به آموزه های خودش محتاج است که باید بررسی شود.

 در حالی که بنا به فرموده بزرگان این علم، مانند علامه طباطبایی فلسفه علمی است که برای تمایز امور حقیقی از اموری که فقط تصور می شود که حقیقت هستند، تألیف شده است. تمایز یاد شده بنا به قواعد و ویژگیهای وجودی صورت می گیرد که مورد تأیید عقل و عقلاء هستند. نیاز به توضیح نیست که قواعد اگر دینی و فرمایشی باشند، کمکی به تمایزگذاری یادشده در حیطه مختلف شبهات عام و خاص دینی نخواهد کرد.  یک فیلسوف سعی می کند تا حقیقت وجود را بفهمد، ویژگی های آن را بدست آورد و سپس آن را با امری که تردید دارد که آن امر وجود دارد یا ندارد تطبیق می دهد، اگر آن امر واجد آن ویژگی ها بود، پس وجود دارد و الا یک توهم یا تصور صرف بیش نیست.

 2. هیچ فیلسوفی در فلسفه تابو نیست.

 با تعریف و توضیح فوق روشن می شود که آنچه در فلسفه مهم است صرفاً رسیدن به حقیقت است نه رسیدن به افکار شخصیتی خاص از فیلسوفان اسلامی و غیر اسلامی. پس با چنین هدفی  افکار خاص هیچ فیلسوفی ملاک عمل نخواهد بود. حتی اگر آن فیلسوف خودِ ارسطو باشد که بیشترین سهم را در ایجاد این شیوه فکری داشته است. شاهد بر این موضوع آن است که هیچ فیلسوف اسلامی از کندی گرفته تا علامه و حتی دیگر فیلسوفان نزدیکتر وجود ندارد که گفته باشند چون ارسطو معتقد به گفته ای بوده پس آن حرف درست است. برعکس در بسیاری از مواقع، اگر قاعده یا ویژگی خاصی بدست می آمد، بدون آن که به پیشینه هایی این چنین تأکید شده باشد، قبول می شد.

 3. هیچ نظری در فلسفه بی اشکال به شمار نمی آید.

اگر فیلسوفی ملاکی را برای بحث فراهم نمی کند، می توان فهمید که به طریق اولی حرف های او نیز به عنوان یک امر مسلم در هیچ جای این علم به عنوان یک امر مسلم قرار نمی گیرد. شاید همگان می دانند که نظریه اصالت وجود نظریه ای تقریباً بلامنازع فلسفه اسلامی است. اما کسانی مانند میرداماد داریم که به این نظریه اعتقادی نداشتند و  در عین حال از بزرگترین فیلسوفان هم محسوب می شد. جالب آن است که آیت الله در کتاب عارف و صوفی چه می گوید بخش بزرگی از کتاب خود را در رد فلسفه بر روی این مطلب متمرکز کرده که نظریه اصالت وجود اشتباه است! مگر ما نظرات مختلف در سایر علوم نداریم مگر در آن جا حرف های متعارض وجود ندارد؟ این علوم که در آن حرف های مختلف و گاه متعارض است شامل علوم درون دینی هم می شود.

این اشتباهات گاه بسیار مهلک تر از اشتباهاتی است که امثال فیلسوفان مرتکب می شوند. چون حرف های این عده دینی است و دین را تغییر می دهد و از این حیث خطر بیشتری دارد. برای مثال کسانی که ادعای تحریف در قرآن داشتند یا کسانی که در برابر نص، اجتهاد  را روا دانستند و حرف ولی خدا را نادیده گرفتند و هزاران اشتباه دیگر که حتی باورشان برای ما سخت است از سوی پیش کسوتان علوم دینی صورت گرفته و مسلماً بزرگتر از صاحبان دیگر علوم هستند.

 4. جایگاه فلسفه در علوم اسلامی، تعقل خاص است.

از هدف و روش بیان شده در فلسفه می توان نتیجه گرفت که این علم بر «تعقلی خاص» دلالت دارد. معنای تعقل خاص آن است که

 اولاً مطلق تعقل نیست. عقلانیت محض شامل گزاره های عامی است که بخشی از این گزاره ها با تعاریف فلسفی سازگار نیست. یعنی در ذیل یک سفر عقلی از  ویژگی های وجود به تشخیص وجودات حقیقی نمی گنجد. پس کار فلسفه را نمی توان به طور ساده با واژه تعقل بدون هیچ گونه روش و ادب خاص تبیین کرد. این مسأله در منطق و اصول هم به همین صورت است. آن ها روش خاصی دارند و نمی توان با یک کلمه تعقل و عقلانی بودن تمام آن ها را تبیین و توجیه کرد.

ثانیاً هر چند فلسفه با مسأله تعقل محض که در آیات و روایات بدان تأکید شده، عین هم نیستند بلکه می تواند جزء آن امر کلی به شمار آید. خاص بودن این علم ها هیچ ضربه ای به کلیت صدق شده بر آن ها نمی رساند و آن را از تعقلی که در آیات و روایات بدان تأکید شده خارج نمی کند مگر آن که روش خاص آن ها خود غیر عقلی بوده و راه عقلانیت را از بین ببرد که مسلماً نه در فلسفه و نه در منطق و اصول این گونه نیست.

 5. ارزش و خطاپذیری گزاره های فلسفی

برخی می گویند وقتی وحی وجود دارد نیازی به دیگر فلسفه و علوم مشابه نیست. این سخن ابعاد مختلفی دارد :

اول آن که کسی بگوید نتایجی که وحی دارد برتر از نتایجی است که از فلسفه بدست آمده است. این سخن کاملاً درست است. چون قرآن کریم و روایات مبدأ صدوری آن ها برتر است. اصلا این منابع برای رفع ضعف عقل آورده شده اند پس جایگاهشان رفیع تر و ارزشمند است. اگر شبهه و اشکالی در دلالت و صدور منابع اصیل اسلامی وجود نداشتبه باشد و با بررسی های سندی و دلالی بتوانیم به تفسیر آیات و تبیین روایات بپردازیم، این منابع ارزشمند د کاملاً برتر از دستآوردهای دیگر از جمله فلسفه هستند که احتمال اشتباه خطا در آن وجود دارد. اگر بخواهیم این حرف را خلاصه کنیم باید بگوییم تمام فلسفه به اندازه یک حدیث از معصومان علیهم السلام نمی ارزد.

 

دوم آن که اگر منظور از بی نیاز از فلسفه آن باشد که کسی بگوید با قرآن و وحی و روایات بی نیاز از علوم عقلی از جمله فلسفه هستیم این حرف درست نیست. چون هر یک از وحی و فلسفه وظایفی دارند که باید به انجام برسانند. برای مثال فلسفه مخاطبانی دارند که برای آنان ارزش سخن وحیانی روشن نیست و آنان باید با استدلال و روش فلسفی به ارزش گزاره هایی که وحی بدان تأکید دارند، پی ببرند. سالیان متمادی ائمه اطهار علیهم السلام با دشمنان و بی دینان با همین روش سخن گفتند و در هنگام مباحثه با آنان بدون تأکید و اصرار بر آیات و روایات از استدلال عقلی بهره گرفتند.  فلسفه اگر بخواهد این راه ادامه دهد کاری درست در مسیر آموزه های اهل بیت انجام داده است. البته این فقط یک مثال است  موارد بسیاری دیگر وجود دارد که ما در هنگام استدلال از گزاره های فلسفی و علمی استفاده می کنیم و مخاطبان خود را به سمت همان گزاره های اصلی تر سوق می دهیم که هیچ اشکالی ایجاد نمی کند.

 

 
ارسال نظر