طعم شیرین عشق به خدا
ای جوان! آیا طعم شیرین «عشق به خدا» را چشیده ای؟ آیا برای نجوا با خدا، شب ها بیداری کشیده ای؟ فداکاری ها، فرزند عشق ها و محبت هاست؛ تا این علاقه، نسبت به چه باشد!
تاریخ انتشار : 1398/4/24
بازدید : 182
زمان انتشار : 17:33:00
منبع : حوزه نت

 

«محبت» هم، فرزند «معرفت» و «شناخت» است.

محبتِ بی معرفت، در تاریکی راه رفتن است و عشقِ بی فداکاری، فقط یک ادعاست.

راستی... چگونه می توان عاشق خدا شد و از حبّ نفس رها گشت؟ و نسخه «محبت خدا» را چه کسی می نویسد؟

هرگاه «زیبایی» را تنها در «چهره» نجُستی و «جمال» را فقط در «تن» خلاصه نکردی، می توانی امیدوار باشی.

«جمال باطنی» مقوله ای است فراتر از چشم سر و «زیبایی معنوی» چشمی می طلبد که از سطح به عمق نفوذ کند و از ظاهر به باطن و از «محسوس» به «معنا».

از کجا بشناسیم که گرفتار «حب نفس» هستیم یا نه؟

بعضی ها خود را بی عیب می پندارند، در حالی که «بی عیب»، خداست. برخی، خویش را صاحب کمالات می دانند، در صورتی که «کمال مطلق» پروردگار است.

کسی که تحمل یک «انتقاد» را ندارد و از یک «تذکر» می رنجد، کسی که عیب هایی را که در دیگران می بیند، اگر در خودش باشد، عیب نمی شناسد، بلکه شاید فضیلت هم بداند و از آن دفاع کند... اینها همه، از نشانه های «خودخواهی» است.

عشق به هر چیزی، انسان را کر و کور می سازد؛ حتی عشق به خود! امام امت فرمود: «حب نفس، تمام عیوب انسان را به خود می پوشاند».

خود را کامل و بی نقص دانستن، بزرگ ترین نقص و عیب است. شگفتا که همه به این عیب دچاریم!

«خدا» را تنها در زبان گفتن و دل را خالی از خدا کردن، اگر نوعی نفاق نیست، پس چیست؟ خدا در کجای وجود ما جاری است؟ بر زبان، یا در دل و جان؟

وقتی می گوییم «الله اکبر»، یعنی خداوند را برتر و بزرگ تر و مهم تر از هرچیز و هرکس می دانیم. آیا دلمان، گواه زبانمان است؟

وای... که اگر روزی بخواهند از دل ها و درون ها، برای گفته های زبان و جلوه های برون «استشهاد» بگیرند، گرفتار چه غربتی خواهیم شد!

مشکل اینجاست که گاهی کار، بر خود انسان هم مشتبه می شود.

خسارتی بالاتر از این نیست که عمری گرفتار «ریا» باشیم و خود را خالص و صالح بدانیم. آینه، دروغ نمی گوید، آینه وجود خود باشیم و سیمای خویش را آن گونه که هست، ببینیم.1


1. جواد محدثی، گامی در مسیر، صص 71 ـ 73.

ارسال نظر