تدوین کتاب نسبت دین و دنیا از آیه الله جوادی آملی
کتاب نسبت دین و دنیا نقد نظریه سکولاریسم است که در جهان غرب یکی از مبانی قابل توجه آن به شمار می آید. حضرت استاد این نظریه را با توجه به منابعی همچون قرآن کریم، روایات و دلایل عقلی به نقد آن می پردازد
تاریخ انتشار : 1399/11/19
بازدید : 20

نسبت دین و دنیا

پیامبران (علیهم‌السلام)، این طلایه‌داران وحی و پرچم‌داران سعادت، صلا دهندگان صلح دین و دنیایند؛ ولی شیاطین بر طبل تفرقه و جدایی می‌کوبند. آنان دین را که خورشید اندیشه و سرچشمهٴ تفکر است از دنیا که تشنهٴ آن فروغ و طالب آن طلوع زرّین است، جدا می‌خواهند تا هر دو افسرده گردند.
این در حالی است که گُسست روح دین از تن دنیا، مایهٴ پوسیدگی بدن و پایه افسردگی جان انسانی است. رسالت بزرگ جامعه نواندیشی که بر بنیان‌های استوار دین، خانه‌های دنیا را یکی پس از دیگری روشن می‌کند، این است که اندیشهٴ جدایی دین و دنیا را باطل نموده و همهٴ گزاره‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، ملّی و… را با آموزه‌های والای دینی بیاراید.
اثر ارزشمند «نسبت دین و دنیا» ضمن بررسی و نقد نظریه سکولاریزم، در جهت اُلفت حقیقی، صحیح و منطقی بین دین و دنیا گام برمی‌دارد و در پنج فصل به مفهوم سکولاریزم، حکومت دینی، زمینه‌های پیدایی سکولاریزم، بررسی دلایل سکولاریزم، دلایل بطلان سکولاریزم، نگرش‌های تطبیقی میان دیدگاه‌های اسلام و سکولاریزم و… نظر دارد.

 

مفهوم «سکولاریزم»

سکولاریزم، واژه ای بیگانه و غربی است که در فرهنگ نامه ها به «جدا انگاری دین و دنیا» و «جدایی دین از امور اجتماعی» و «جدایی دین از سیاست»، معنا شده است. این سه معنا که بر هر یک جداگانه تاکید شده است در طول یک دیگر است. از این رو، بررسی و نقد هر یک از آن ها می تواند نقد معانی دیگر را به همراه آورد؛ مثلاً اگر ثابت شد که در تعالیم دینی، ادارهٴ امور دنیوی گنجانده شده است، باید پذیرفت که دین در عرصهٴ امور اجتماعی و سیاسی نیز راه دارد. نیز اگر ادّعای جدایی دین از سیاست مخدوش شود، معانی دیگر نیز بی اعتبار می شود.

 

حکومت دینی

نظریهٴ سکولاریزم، محدودهٴ وسیعی را در حوزهٴ اجتماعی دین، به خود اختصاص می دهد؛ امّا دقت در مفاهیم و معانی آن، نشان می دهد که مرکز ثِقل این نظریه، ردّ حکومت دینی است؛ به گونه ای که نظریه پردازان این تفکر با وجود اختلاف نظر در دلایل، تعریف و گسترهٴ سکولاریزم هرگز تأسیس حکومتی با محوریت دین را نمی پذیرند و در لزوم نبود آن اتفاق نظر دارند.

عناوین و توضیحات زیر تا اندازه ای رویارویی سکولاریزم و مبانی نظری حکومت دینی را روشن می کند و مطالب پسین را با روشنی و دقت نظر بیش تر ارایه می کند:

 

اجزا

حکومت دینی، مرکب از دو جزء اصلی حکومت و دین است که تعریف هر یک برای شناخت کل، مفید است:

حکومت؛ حکومت معانی متعددی دارد، امّا در این جا به یکی از تعاریف آن بسنده می شود:

«حکومت، رهبری منسجمی است که در سطح کلان جامعه، امر و نهی و اعمال قدرت می کند».

حکومت، ممکن است با شیوه ها و اهداف متنوعی شکل و استمرار یابد، امّا باید در عنصر حکومت، رکن هایی مانند «انسجام»، «آمریت» و «اعمال قدرت» که در تعریف آن آمده است، لحاظ شود.

هم چنین قانون گذاری، سیاست گذاری خارجی و داخلی، قضا و داوری، تأمین نظم و امنیت، از زیر مجموعه های قطعی حکومت است که از رکن های یاد شده، انتزاع می شود.

دین؛ تعریف دین به صورت جامع و مانع، امری مشکل است و دربارهٴ تعریفی جامع برای همهٴ ادیان عالَم اتفاق نظر نیست. از این رو، بهتر است، تنها به تعریف دین مبین اسلام که محور مباحث کتاب حاضر است بسنده شود.

با نگاهی به گسترهٴ تعالیم، قوانین و احکام اسلام می توان گفت: دین، مجموعه ای از عقاید، اخلاق، قوانین و مقرّراتی است که برای ادارهٴ امور فردی و اجتماعی انسان ها و تأمین سعادت دنیا و آخرت آنان تدوین شده است. البته دلایل عقلی و نقلی برای اثبات گسترهٴ این تعریف، در آینده خواهد آمد.

بدیهی است اگر تعریف فوق دربارهٴ دین اسلام به اثبات برسد، دربارهٴ سایر ادیان الهی نیز صدق خواهد کرد؛ چون گوهر و اصل همهٴ ادیان الهی، یکی است و امتیازی در اساس آن ها نمی توان یافت. دین حقیقی، نزد خداوند، همان اسلام است و خطوط اصیل و کلی اسلام در عقاید، حقوق، اخلاق و فقه یکی است؛ ﴿إنّ الدین عند الله الإسلام﴾  و تنها امتیاز در خطوط فرعی و جزئی به نام منهاج و شریعت است؛ ﴿لکلٍ جَعَلنا منکم شِرعهً و منهاجاً﴾.

بنابراین، دین واقعی و معقول و مقبول الهی، متعدّد نیست. لذا، نمی توان به ادیان، تعبیر کرد.

پس، اگر یکی از ادیان الهی، دارای تعریف و حدّی بود، آن تعریف برای دیگر ادیان الهی نیز تسرّی می یابد. از این رو، باید اختلافات موجود در تعاریف و حدود ادیان و ناهماهنگی هایی از این دست را به فاصله و جدایی بین ادیان محرّف فعلی و ادیان واقعی مربوط دانست؛ فاصله ای که بیان کنندهٴ واقعی نبودن بسیاری از تعالیم حاضر در ادیان است و روز به روز، بخش هایی از دین را محو، و حوزهٴ آن را کوچک و کوچک تر می کند.

گفتنی است که دین، غیر از تدیّن است؛ زیرا تدین به معنای باور کردن اصول و فروع دین است.

 

ارتباط اجزا

برای تبیین حکومت دینی، باید چگونگی ارتباط بین اجزای آن یعنی دین و حکومت بررسی شود. با نگاهی به محتوای دین که تبیین آن در بخش های پسین ذکر می شود و نیز با دقت در تعاریفی که برای دین و حکومت ارایه شد تا اندازه ای چگونگی این ارتباط واضح می شود.

به یقین، حکومت در دین نقشی ارزشمند دارد و نیز از آن حیث که در اِعمال نظر دین، نسبت به امور اجتماعی مردم، سهم به سزایی دارد، از جایگاه مهمی برخوردار است. لذا، نگرش دین به حکومت، تنها از آن جهت نیست که برای رسیدن به بعضی اهداف، بهتر است از حکومت کمک بگیرد، بلکه آن را امری می داند که بی آن به بسیاری از اهداف عمدهٴ خود در عرصه های فردی و اجتماعی دست نمی یابد.

روشن است که ابزار بودن حکومت برای نیل به اهداف عمدهٴ دینی و این که حکومت، هدفی مستقل نیست، از اهمیت نقش آن نمی کاهد؛ چون از منظر دین، حکومت، تنها راه دستیابی به اهداف فردی و اجتماعی است و برای آن همتا و جایگزین مطمئنی وجود ندارد. بنابراین، ارزش عملی حکومت و مدیریت جامعه در تعالیم دین، بسیار مهم و حیاتی، و فراتر از یک امر جنبی و کم فایده است.

برای تبیین چگونگی ارتباط دین و سیاست و حکومت، کافی است که به میزان ثمربخشی حکومت در «اجرا و ارایهٴ دین» نگریسته شود. هر اندازه، این نگرش، همه جانبه و دقیق صورت گیرد، ارتباط مزبور واضح تر خواهد شد؛ تا آن جا که روشن می شود ارتباط حکومت و دین، ارتباطی عمیق و سرنوشت ساز و ضروری است.

برای درک چگونگی ارتباط بین دین و حکومت، باید دو اصل اساسی حاکمیت مطلق خداوند و نیز حق انتخاب و آزادی تکوینی را بررسی کرد:

  1. حاکمیت مطلق الهی؛ از منظر دین، حکومت و مدیریت جامعه، تنها از آن مدیر و مدبّر مطلق هستی است؛ ﴿إن الحکم إلّا لله﴾ . نیز تنها کسانی می توانند عهده دار این سمت شوند که از سوی پروردگار به صورت مستقیم یا غیر مستقیم برگزیده شوند و در مسیر حکومت الهی گام بردارند. در پرتو تحقق این اصل، مردم از قوانین و دستورات الهی که حافظ مصالح واقعی انسان است بهره مند می شوند و در لوای حکومتی به سر می برند که مبنای تصمیم گیری ها و سیاست هایش، دین و تعالیم آن است.
  2. حق انتخاب و آزادی تکوینی؛ انسان، تکویناً آزاد آفریده شده است و هرگز بر پذیرش هیچ حاکمیتی اعم از الهی یا غیر آن مجبور نیست. از این رو، نه در اصل دین، تحمیل رواست؛ ﴿لا إکراه فی الدین﴾ و نه حکومت دینی می تواند اجباری باشد؛ هر چند که انسان، تشریعاً باید دین و حاکمیت الهی را بپذیرد.

اجباری نبودن حکومت دینی، مبتنی بر این سنّت مسلّم الهی است که خدا وقتی نعمتی از نعمت های خود را به بندگانش ارزانی می دارد که آن ها خود را مهیّای دریافت آن کنند؛ ﴿إِنّ الله لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأَنفسهم﴾.   از این رو، تثبیت حکومت الهی در جامعه، به رغبت و آمادگی جمعی بستگی دارد و چنین حکومتی، نه در تشکیل و نه در استمرار، تحمیلی نیست و تنها با خواست و ارادهٴ مردم شکل می گیرد و تداوم می یابد. تصمیم اجرا یا عدم اجرای دستورها و قوانین الهی در جامعه به دست مردم است و آنانند که ارادهٴ خود را برای تشکیل حکومت دینی و زندگی الهی بروز می دهند تا چنین حکومتی ایجاد شود و با حمایت آن ها برقرار بماند.

در حکومت دینی، سخن از تفوق و حاکمیت مستبدانهٴ دین و نادیده گرفتن هرگونه نقشی برای مردم نیست تا تصور شود با به میان آوردن نظرات مردم، ناگزیر باید حکومت خداوند را به کناری گذاشت؛ چنان که در حکومت یزدان سالار (تئوکراسی) بر چنین حاکمیتی تأکید می شود. نیز در حکومت دینی، تنها رأی و نظر مردم، محور امور قرار نمی گیرد تا حاکمان جامعه، جز به پیروی از آرای آنان نیندیشند و حکومت نیز بدون داشتن کوچک ترین مسؤولیتی جز مراجعه به آرای عمومی تابع بی چون و چرای نظرات مردم حتی به صورت مقطعی و گذرا محسوب شود؛ چنان که در حکومت های لیبرال دموکراتیک، چنین ادعایی مطرح است.

به دیگر سخن، حکومت دینی نقش مؤثر مردم را در تعیین، تشکیل و استمرار حکومت نادیده نمی گیرد، بلکه طبق آیاتی مانند ﴿و أمرهم شوری بینهم﴾  در بسیاری از موارد اجرایی، تصمیم و خواست مردم را در ادارهٴ امور جامعه مانند تعیین بسیاری از ارکان اجرایی و نیز تعیین خط و مشی های عملی حکومت لحاظ می کند؛ ولی همین حکومت، هرگز مسؤولیت مهم و محوری خود را در پیروی از مسیر حقیقت که در پیروی از دین و تعالیم آن جلوه می کند فراموش نمی کند.

در این جا یادآوری چند نکته، ضروری است:

  1. دین، منحصراً همان حکم خدا است.
  2. حکم خداوند، فقط از ارادهٴ الهی ناشی می شود.
  3. ارادهٴ الهی، حکیمانه و مستند به علم و قدرت مطلق خداست.
  4. کاشف حکم الهی را دلیل دینی نامند.
  5. دلیل دینی، گاهی عقلی است و زمانی نقلی.
  6. عقل در قبال نقل است، نه در برابر دین.
  7. برای هر یک از دلیل عقلی و نقلی، معیاری است که در جایگاه خاص خود مبیّن است.
  8. آنچه را عقل برهانی مردم (نه گمان و قیاس و وهم) تشخیص داد خواه مفید قطع ریاضی یا طمأنینهٴ عقلایی باشد حجّت دینی است. نیز در همهٴ مواردی که تشخیص موضوع به عهدهٴ مردم نهاده شده است و نیز در مواردی که دلیل نقلی شفّاف وجود ندارد، ره توشه های عقلی مردم در مورد قطع و نیز در مورد اطمینان، حجّت شرعی است؛ چنان که در همهٴ موارد مباحات یا اضلاع واجب تخییری و مانند آن ها نیز فهم مردم و استدلال عقلی آنان مجوّز شرعی محسوب می شود.

 

اهداف

در حکومت دینی، رهبری و مدیریت جامعه، ابزار و وسیله ای برای دین است. از این رو، هدف آن مستقل از اهداف دین نیست؛ یعنی حکومت، ارزش مستقلی ندارد، بلکه ملاک ارزش گذاری اش میزان اثر آن در اجرای اهداف دین است.

امیر مؤمنان (علیه السلام) در مقام ارزش گذاری بر حکومت، بهای آن را با ترشّح بینی بز، یکسان دانسته است؛ مگر حکومتی که در پرتو آن، بتوان عدالتی را حاکم کرد و از ظالم حقی را ستاند؛ «والّذى فلق الحبّه وبَرَأ النسمه! لولا حضور الحاضر وقیام الحجه بوجود الناصر وما أَخذ الله علی العلماء أَلاّ یقارّوا علی کظّه ظالم ولا سغب مظلوم لألقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکأس أَوّلها و لأَلفیتم دنیاکم هذه أَزهد عندى من عفطه عنز».

حکومت دینی دو هدف عمدهٴ نهایی و میانی دارد که در طول یک دیگر است.

 

هدف نهایی

هدف غایی حکومت، تعالی یافتن و نورانی شدن انسان است. این هدف که از هدف والای رسالت و نزول قرآن گرفته شده است، غرض اصلی حکومت دینی اسلام را رقم می زند؛ ﴿الر کتاب أَنزلناه إِلیک لتخرج الناس من الظلمات إِلی النور بإِذن ربهم إِلی صراط العزیز الحمید﴾ ؛ قرآن کتابی است که ما آن را به سوی تو فروفرستادیم تا مردم را از هر تیرگی و تاریکی، برهانی و آنان را به نور برسانی.

بر این اساس، باید حکومت الهی، شرایط لازم را برای نورانی کردن جامعهٴ انسانی و رهایی آن از ظلمت ها فراهم کند. انواع انحرافات فکری و عقیدتی و اخلاقی و آلودگی به هواهای نفسانی و ابتلا به وسوسه ها و دسیسه ها، از ظلمت هایی است که حکومت دینی باید برای برچیدن زمینه های آن تلاش کند تا آحاد جامعه در پرتو رهایی از چنین تیرگی هایی به صراط مستقیم حق دست یابند.

شرح صدر، شهود حقایق عینی جهان، سلطه بر اراده، تذکیه عقل، تزکیهٴ روح، تضحیهٴ نفس و… زمینهٴ ظهور هدف برین دین را که در عبارت «أَنّ الراحل إلیک قریب المسافه»  آمده است فراهم می کند.

 

هدف میانی

هدف میانی حکومت دینی، اهتمام به اجرای عدالت در جامعه است. خداوند در این باره می فرماید: ﴿لقد أَرسلنا رسلنا بالبینات و أَنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط وأَنزلنا الحدید فیه بأس شدید﴾ ؛ یعنی ما پیامبران را با معجزه و ادلهٴ روشن فرستادیم و با آنان کتاب آسمانی را که در بردارندهٴ مجموعهٴ عقاید، اخلاق و قوانین حقوقی و عملی است نازل کردیم تا مردم به عدل و داد قیام کنند و آهن را که وسیلهٴ سختی است، فرو فرستادیم تا به یاری اش طاغیان دفع، و حریم عدالت رعایت شود.

اجرای عدالت که وظیفه و هدف همهٴ پیام آوران و زمامداران دینی است از زمینه ها و شرایط قطعی هدف نهایی حکومت دینی به شمار می آید؛ به گونه ای که بی رعایت عدالت، هیچ جامعه ای توان نزدیک شدن به نورانیت مطلوب را ندارد؛ زیرا ظلم، بدترین ظلمت و تاریک ترین حجاب در راه تکامل روحی است.

در متون دینی برای حکومت مطلوب دین به اهداف دیگری نیز اشاره شده است؛ مانند: اصلاح اختلافات ، تفوق و برتری بر ادیان ساختگی و حکومت های شرک آلود  و کناره گیری از طاغیان و قدم بر نداشتن در جهت خواست آن ها ، همهٴ این هدف ها در جهت اهداف ذکر شده، معنا و تحقق می یابد.

 

تجلی گاه اهداف

تجلی گاه اهداف نهایی و میانی حکومت دینی، مدینهٴ فاضله ای است که افراد جامعه به یُمن تمسّک به دین، آن را ایجاد کرده، از وجودش بهره می برند. مردم سرزمینی که در پرتو تعالی یافتن و عدالت، از ثمرات قطعی اهداف دین از قبیل «پیشرفت مطلوب اقتصادی»، «امنیت» و «آزادی» برخوردار می شوند و در پرتو چنین اموری با بهره مندی از جامعه ای سالم و معتدل، به سوی تحقق خواسته های الهی قدم بر می دارند، آن ها با استفاده از آزادی واقعی و هماهنگ با فطرت، می توانند بندهای ظلمانی هواهای نفسانی و گناهان را از وجود خود باز کنند و به ذات اقدس الهی نزدیک شوند. آنان به کمک امنیت فراگیر به آرامش خاطر که شرط مهم زندگی موفقیت آمیز است دست می یابند و با بهره مندی از اقتصاد کارآمد، پویا و سالم چهرهٴ زشتِ فقر، تنگدستی و احتیاج به بیگانگان را از حیات طیّب و پاکیزهٴ خود دور می کنند.

نگاه اسلام و حکومت دینی آن به تشکیل مدینهٴ فاضله که اوصاف آن در آیات متعددی  آمده است از این اصل مهم نشان دارد که دین، هیچ گاه دنیا و آخرت را فدای یک دیگر نکرده است و فراموشی دنیا برای آخرت یا نادیده گرفتن آخرت برای دنیا را امری غلط و نابخردانه می داند. حضرت امام باقر (علیه السلام) در این باره فرمود: «لیس مِنّا من ترک دنیاه لآخرته و آخرته لدنیاه» ؛ کسی که دنیایش را فدای آخرت یا آخرتش را برای دنیا ترک می کند، از ما اهل بیت (علیهم السلام) نیست.

 

یادسپاری نکاتی مهم

  1. انسان خلیفهٴ خداست.
  2. اندیشه های ناب الهی و انگیزه های خالص خدایی در نهان بشر نهادینه شده است.
  3. سهم وحی الهی، توسط پیامبران، از یک سو شکوفاکردن آن دفینه هاست، و از سوی دیگر، اعلام این مطلب است که این امور، امانت های خداست که در جانشین خود به عنوان سِمَت خلافت به ودیعت نهاد.
  4. وظیفهٴ مهم انسان، رجوع مجدّد به یافته های نظری و عملی در گنجینه های درونی خود از یک سو، و اعتراف به امانت بودن آن ها از سوی دیگر است.

نتیجه آن که همهٴ برهان های قطعی و صائب بشری، صبغهٴ الهی دارد و همه انگیزه های صالح انسانی، صبغه ملکوتی. بررسی انسان از این منظر، مرز بین عقل و نقل را از بین می برد و حضور مردمِ با فرهنگِ عاقل و مستدل و مستنبِط را رسمی تر می کند.

آنچه دربارهٴ مبانی نظری حکومت دینی گفته شد، نیازمند بسط و توضیح بیش تری است؛ امّا برای دور نشدن از اصل بحث به همین اندازه بسنده می شود.

موارد مرتبط
ارسال نظر