صدا و سیما و تفکر سکولار (علیرضا موفق)
صدا و سیما به عنوان مهمترین عنصر تأثیرگذار فرهنگی کشور لازم است هیچ گاه از اصول بنیادین خویش غافل نشود. به نظر می رسد با وجود زحمات طاقت فرسای این سازمان که در کنار مشکلات زیاد توانسته خدمات بزرگی را ارایه کند، برخی برنامه های آن با اصول بنیادین انقلاب منطبق نیست. در برخی برنامه های سازمان نه تنها برای رفع سکولاریزم که بی شک از مهمترین اصول انقلاب اسلامی به شمار می آید، تلاشی به عمل نیامده، بلکه در بسیاری ازموارد به نوعی به ترویج آن می انجامد. در این نوشتار ابتدا به معرفی تفکر سکولاریزم و بیان ضرورت رفع آن و هزینه هایی که تابه حال برای هدم این تفکر در کشور شده، پرداخته می شود. سپس به طور مستند به برخی برنامه های اجرا شده و در حال اجرا اشاره می شود که پنهان و آشکار به رواج تفکر سکولاریزم در کشور اسلامی ایران کمک می کند. *کلمات کلیدی: سکولار، سکولاریزم، مذهبی بودن، سازمان صدا و سیما
تاریخ انتشار : 1399/9/14
بازدید : 273

مقاله ذیل به طور خلاصه در مجله معارف اسلامی نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه ها چاپ شده که در ذیل مقاله متن منتشر شده آن قابل دانلود است

 

شکی نیست روزمرگی ها و گذشت زمان اسباب غفلت و فراموشی را فراهم می آورد و همتی مضاعف لازم است تا  دست کم مسایلی که در زندگی مهم و سرنوشت سازند، از دست این روند در امان بماند. چه مسأله ای مهمتر از انقلابی که به دور از هر گونه اغراق دست رنج سال ها زحمت و خون هزاران عزیز است. شاید کمترین کاری که برای این همه هزینه ها می توان بعمل آورد، مراقبت از اهداف و اصول اولیه آن باشد.  اصولی که هویت انقلاب را رقم می زند و می طلبد که لحظه ای از آن غافل نباشیم.  توصیه بزرگان گذشته و حال این کشور در باره حفاظت از اصول انقلاب، گواه ضرورت بیداری تمام اقشار جامعه در این زمینه است. رهبر معظم در این باره تمامی قوای سه گانه و کارگزاران را به توجه و ایفای نقش در زمینه «پايه‌هاى مستحكم و خطوط روشن» و «منطق غیر قابل خدشه نظام اسلامی»  فرا می خواند . [i]

در این زمان که هر کسی از ظن خود اهداف اولیه و عناصر مهم انقلاب را تبیین می کند و گاه در این باره اختلاف نظرهایی نیز به چشم میخورد، اما به نظر می رسد در برخی از اصول هیچوقت شک و تردیدی وجود نداشته باشد. ازجمله این اهداف غیر قابل تردید می توان به سکولار نبودن و برعکس مذهبی و دینی بودن انقلاب اشاره کرد. علاوه بر اقدام هایی که از اول انقلاب در باره قرار دادن پسوند اسلامی به جای کلماتی مانند دموکراتیک، خلق و ... صورت گرفت و حضرت امام فرمود جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و یک کلمه بیش[ii]، ایشان باره در زمینه دینی و غیر سکولار بودن انقلاب سخن گفتند. به طوری که تمام «حقانیت» انقلاب را که به واسطه آن این پدیده رونق یافت و توانست در پس این همه موانع سرپا بماند، «دینی و اسلامی بودن» و همراهی اصحاب آن با تهذیب و ایمان دانستند.[iii] شهید مطهری نیز ایدئولوژ یک و اسلامی بودن انقلاب اسلامی را محور اصلی و سبب بی نظیر شدن آن قلمداد می کند و تمام امور دیگر مانند عدالت طلبی، مبارزه با ظلم، آزادی و ... را به صورت فرعی در ذیل آن معنی می کند.[iv] قبل از هر چیز باید مفهوم سکولاریزم و در مقابل مذهبی بودن بررسی شده و سپس در باره ابعاد آن سخن گفت.

 

مفهوم شناسی

سكولاريزم (Secularism)؛ اصطلاحی است که بر عدم استوار بودن اخلاق، آموزش و ... بر دین تأکید می کند.[v] مفهوم اصطلاحی آن با مفهوم لغوی چندان متفاوت نیست و تفکر و مکتب فکری است که بر اصالت بخشیدن بر امور دنیوی و دوری از الوهیت و الهی نگری مبتنی است. [vi] در معنی دیگر سکولاریزم به معنی عرفی شدن است به این معنی که دین در عملکرد نظام اجتماعی به حاشیه رانده می شود و کارکردهای اساسی جامعه با خارج شدن از زیر نفوذ و نظارت عوامل که اختصاص به امر ماورای طبیعی دارند، عقلانی می گردد.[vii]

مذهبی بودن((Religious؛ نقطه مقابل سکولار بودن است. وقتی کشوری اخلاق، آموزش و دیگر رفتارهای اجتماعی خود را از آموزه های دینی اخذ می کند و امور دینی خویش را تنها به مسایل فردی منحصر نمی کند، اصطلاحاً بدان مذهبی[viii] گفته می شود. این معنایی است بزرگان انقلاب از صدر تا ذیل به نقش اصلی دین نه فقط در بعدی از ابعاد بلکه به طور فراگیر به آن تأکید کرده اند. شهید مطهری به عنوان از معماران انقلاب دینی و اسلامی بودن را به طور معنادار و دقیق «روح انقلاب» می خواند. روحی که بر تمام جنبه های انقلاب اعم از مادی ، آزادی خواهانه و جنبه های دیگر مسلط و حاکم است[ix]  حاکمیتی که بر خلاف برخی تصورات حاکمیت طبقه نیست بلکه حاکمیتی ایدئولوژیک است.[x]

غرب و انقلاب

انقلاب اسلامی ایران بنا به اعتراف مورخین سیاسی در اوج تفوق اندیشه سکولار در غرب بوجود آمد. پیتر برگر در کتاب مشهورش سال 1980 را سال افول تفکر سکولاریزم معرفی می کند.[xi] این سال درست دو سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است. یعنی در زمانی که اندیشه مدرنیسم، عنصر خداوند و یاد او را در زندگی  مردم به حاشیه می برد و توجه به وجود مقدس خداوند ، محور اساسی یک حکومت قرار می گیرد. انقلاب اسلامی تمام همت خود را بر تأسیس حکومتی قرار می دهد که تمام ابعاد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، مدیریتی ... و حتی اقتصادی و دفاعی آن بر پایه دین و خداوند قرار دارد.

این رویه کاملاً مخالف با رویه رایج غرب بود. آن ها هیچ وقت نتوانستند به باوری منطقی از این پدیده دست یابند. البته این عدم دستیابی به باور اولیه از انقلاب که در تمام مسیر آن تا کنون استمرار دارد، گواهی روشن از تضاد بنیادین دو تفکر است. میشل فوکو در این باره حقیقت انقلاب را با حقائقی که در غرب تعریف شده، متفاوت دانسته و صراحتاً به غیر قابل هضم بودن بنیاد انقلاب اشاره می کند.[xii] دریادار امریکایی استانسفیلد ترنر به تعریف نشدنی بودن انقلاب ایران می پردازد. انقلابی که در کامپیوتر های آن ها قابل فهم نیست. [xiii]  بدیهی است آنان نمی توانند این تضاد بنیادین را درک کنند. سالیان متمادی برجستگان و بزرگان و نظریه پردازان فکری در کتاب و سینما و تلویزیون و ... همت خود را بر این نقطه متمرکز کردند که عنصر خداوند رمز و راز عقب ماندگی و بر عکس الحاد و برهنگی و جداشدن از هر گونه دین باوری مترادف با پیشرفت و توسعه است. چه بسیار فیلم ها و کتاب ها را می توان اشاره کرد، که سخره گرفتن نهاد دین و تابو دانستنش در آن ها یک اصل بدیهی شمرده می شد. حال به واقعیتی به نام انقلاب اسلامی مواجه می شوند که مخالفت یا به تعبیری مبارزه با نقطه افتخار اندیشه غرب را محور تفکر خود شمرده و آن را در طول سی سال وجه بقاء خود قرار می دهد. این نقطه آغاز خشم دولتمردان غربی است که بعدها به صورت وجه اصلی مخالفت و مواجهه  غرب با انقلاب تبدیل می شود. رهبر معظم نیز به همین موضوع اشاره میکنند و اتکاء کشور بر عنصر دین و خداوند و در نتیجه مخالفت با تفکر سکولار را ریشه همه مخالفت ها می داند[xiv].

خوب توجه کنیم آنچه جمهوری اسلامی با نگاه ایدئولوژیک خود بدان همت گماشت، آوردن دین به متن زندگی بود نه آن که فقط به آموزه های دینی تأکید داشته و آن ها را ارزشمند بداند. کشورهایی مانند عربستان نیز به آموزه های دینی تأکید داشتند اما تضادی ایجاد نکردند. دین سکولار و دینی که در حاشیه زندگی مردم قرار دارد چیزی نیست که نظام اسلامی به دنبال آن بوده و هست. آنچه مرکز ثقل جمهوری اسلامی است و بنیادهای غربی را به چالش می کشاند، دینی است که در همه ابعاد و حتی لحظات زندگی مسلمانان و در تمام عرصه های سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی حضور دارد. نکته ای که به طور دقیق به این موضوع تأکید می کند، همنوایی اهداف دین و انقلاب در تمام سطوح عالی و میانی آن است که آن که توسط بزرگان بدان تأکید شده است[xv]. این همنوایی باعث می شود که هر گونه جدایی میان مرزهای اجتماعی و سیاسی با دین موضوعاً از میان برداشته شود و این درست آن چیزی که غرب با تمام وجود آن را نمی خواهد و به گونه حیثیتی مخالف آن است.

تفکر اومانیستی غرب از قرن هفدهم تا الان نه تنها در نظر بلکه در عمل تمام همت خود را برای مخالفت استراتژیکی با این موضوع بکار گرفته است. آن ها ابداً با تفکری که دین را در قلب ها مطلوب می داند، مخالفتی ندارند و حتی برای سرپوش گذاشتن به رفتار خود به ترویج آن نیز پرداختند. نگاه منفی آنان فقط بر عدم توجه سیاسی و اجتماعی به دین متمرکز شده و امروز هم این روند ادامه دارد. به طوری که امروزه بسیاری از کشورهای اروپایی این تمایز و عدم توجه را اساس مسایل اجتماعی خود قرار داده اند. کشوری مانند فرانسه حتی حاضر است هزینه های زیادی در این باره صرف کند. آن ها در بلبشوی شرایط سخت اقتصادی، حق استفاده از روسری و برقعه را برای مسلمانان در مجامع عمومی ممنوع می کنند و بدین ترتیب مخالفت و در نتیجه تغییر مذاق سیاسی قشرعظیمی از مردم خود را به جان می خرند.

رمز موفقیت ها:

شاید این گونه تصور شود مخالفت با سکولاریزم تنها برایمان مشکلات و تحریم و ... به ارمغان آورده است. این نیز حرف درستی نیست ؛ هر چند مشکلات مقاومت برای مذهبی بودن انقلاب بسیار است، اما بسیاری از خیرات با همین مخالفت بنیادین به دست آمده است. چه کسی است که با مطالعه سرگذشت انقلاب عنصری غیر از مذهب و ایدئولوژی را رمز و راز پیشرفت، عزت و پایداری و بزرگی ملت ایران قلمداد کند؟ بی اغراق حتی یکی از موانعی که غرب برای ایران ایجاد کرد، برای فروپاشی یک مملکت نوپا، کافی بود اما آنچه همه موانع را از بین برد و در عوض پیشرفت های غیر قابل انکاری را رقم زد، چیزی جز جدایی از تفکر سکولار و اتکاء غیر محدود به خداوند در زندگی نبود. نفوذ همه جانبه کلمه الهی در زندگی عادی مردم، آن ها را به وعده حق نزدیک کرد و توانست مشکلات را به دست مایه های پیشرفت و پیروزی تبدیل کند. توصیه های مکرر حضرت امام بر سه واژه به طور محوری قرار می گرفت: قصد الهی، یاری حق و پیروزی و غلبه بر مشکلات[xvi].

اسلام و  مسلمانی

غنای محتوایی اسلام و انس با آن ، ارتباط همه سویه انسان و انقلاب با خداوند را طلب می کند. آموزه های اسلامی در دوران سخت به ملت شریف ایران آموخت که آنچه توقع اسلام  است رنگ الهی است که باید در تمام سطوح زندگی گسترانیده شود: صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً [xvii] به قول اساتید این رنگ بر تمام تکوین گسترانیده شده.[xviii]و [در عالم تشریع] در علم و عمل پیامبران الهی تحقق می یابد[xix].  اگر کسی خدایی را به ما معرفی کند که در بخشی از زمان باید بدان توجه کرد و در بخشی دیگر توجه به او لزومی ندارد، آنگاه چنین خدایی، خدای واقعی نیست. خدای مورد توجه اسلام، خدایی است که در صحنه های مختلف وجود دارد. غم و اندوه ، خوشحالی و شادکامی، پیشرفت و علم و نوآوری و حتی ایستایی و محرومیت فرقی در بهره مندی از وجود لایزال حق نمی کند. او همیشه، همه جا و در هر حال همنشین و در کنار ماست: وَ هُوَ مَعَكمُ‏ْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ [xx]و «هیچ زمان و زمینی خالی از حضور خدا نیست»[xxi].

انسان مؤمن و مسلمان با توجه به آنچه بیان شد، اولاً همراهی با پروردگار را درک یا به تعبیری دقیق تر حس می کند. اگر معتقدیم حضور حق تمام عالم را تحت سیطره خود قرار داده، پس امری ناپیدا و مبهم نیست. البته کمی پاکی اولیه و توغل نیافتن در دنیا و امور مادی شرط نه چندان مشکل برای قلب انسان است[xxii] که اگر میسر شد، این حضور به راحتی خوبی قابل فهم است. حضرت امام در جای جای آثار و گفتارشان به این حضور همیشگی و دائمی تأکید می کند[xxiii] و شاید کمتر موضوعی تا این اندازه در کتاب ها و سخنرانی هایشان مورد تأکید ایشان قرار گرفته است. ثانیاً انسان مؤمنی که این همراهی را می یابد با آن زندگی می کند. تحصیل، هنرآفرینی، فیلم سازی ، تهیه موسیقی، نوشتن و ... در زندگی انسانی که به درک فوق نائل شده، با حضور حق رقم می خورد ، رشد می یابد و در تمام مراحل آمیخته با آن است. اینجا ست که شکوه سخن امیرمؤمنان علیه السلام و دیگر معصومان علیهم السلام رخ می نماید که ذکر و یاد حق نه فقط در زمانی از زندگی بلکه شیوه مستمر یک انسان با ایمان است[xxiv]. مطلب ثالث  آن که  درک حضور و یاد او در زندگی با تحمیل سازگار نیست. آنچه در پی ایمان به حق می آید رغبت و شوق و قبول قلبی است و این ها هیچ وقت با تحمیل و تنیبه بدست نمی آید. حتی شاید بتوان گفت با تحمیل این حضور از بین می رود. انسانی که ذره ای ایمان در وجودش باشد حضور حق در زندگی او لذت بخش ترین و زیباترین معانی را به همراه دارد و کسی که بخواهد آن را با دستوری در حوزه ای از زندگی تزریق کند، همه چیز به باد می رود و جز امری نامربوط ببار نمی آید. از این رو حتی تکالیف شرعیه که گاه با کلفت و مشقت بدنی همراه است برای مؤمنی که به خدای خود علاقمند است، با نوعی تشریف و سرور قلبی همراه هست نه تحمیل[xxv] تا چه رسد به یاد حق که مشقتی به همراه آن نیست، مگر کسی که خدای نکرده در قلبش مشکلی باشد.  آن وقت بالاترین پاداش ها نیز نمی تواند او را به سمت آن ذکر و یاد بکشاند چون دشوار ترین کارها برای او همین درک حضورخواهد بود. 

این سه عنصر حقیقت مسلمانی ما و دستآورد خاص مملکتی است که تمام وجودش را مدیون ایمان قرار داده است. نباید آن را دست کم بگیریم. روایاتی وجود دارد که مجال طرح آن نیست و باعث اطاله کلام می شود اما ما حصل آن ها این است که اگر هر یک ازاین موارد نباشد، باید در بهره مندی از اسلام و ایمان حقیقی شک شود. نبود یاد حق و همراهی او نه تنها در معنویات جامعه اثر سوء ندارد، بلکه دنیای انسان را به زندگی سخت و به تعبیر قرآن معیشت ضنک[xxvi] تبدیل می کند. در نهایت باعث می شود به هدم سکولاریزمی که سال ها برای آن تلاش طاقت فرسا به عمل آمد، امیدی نباشد. اگر حضور خداوند درک نشد یا تلاشی برای آوردن این حضور در زندگی مهیا نگردید یا برای تحقق چنین حضوری تنها به دستورهای صوری قناعت گردید، دیگر نه تنها سکولاریزم نفی نمی شود بلکه باید منتظر چهره منفور آن در امور و کارهای خود باشیم. اینجاست که نگرانی ها دوچندان می شود. حرکتی که باید به نفی و فروپاشی امر ناشایست منجر شود خود علت آن خواهد شد.

مسئولیت صدا و سیما

صدا و سیمای جمهوری اسلامی بدون شک از مهمترین نهادهایی است که مسئولیت دینی بودن کشور را برعهده دارد. شاید به جرأت می توان گفت هیچ نهادی در کشور مانند صدا و سیما نیست که تا این اندازه در تدین مردم ازیک سو و در ارتقا یا خدای نکرده در تضعیف اسلامی و دینی بودن نظام نقش ایفا کند.  برای همین است که چه در زمان امام رضوان الله تعالی علیه و چه در زمان رهبری حضرت آیه الله خامنه ای این سازمان در کانون توجه آنان  قرار داشته است. حضرت امام صراحتاً دغدغه خود را راجع به اسلامی بودن این سازمان به زبان آوردند. ایشان ضمن یادآوری این نکته که این سازمان مهمترین دستگاه و عنصر تبلیغاتی نظام است بر بکار گرفتن تمام تلاش برای حرکت به سمت «اسلامی شدن» به معنی واقعی آن که همان نقطه مقابل سکولار بودن است، تأکید کردند.[xxvii] رهبر معظم نیز به طور صریح تر نوعی سکولار پنهان و حتی دین زدایی را در متن فیلم های تولید شده در صدا و سیما احساس کردند:

در فيلمهاى ما، كأنّه يك سكولاريزمِ عملى و نوعى دين‌زدايى وجود دارد![xxviii].

بعد از طرح مطالب فوق مبنی بر اهمیت رفع پدیده سکولاریزم و ارزش بسیار سرنوشت ساز صدا و سیما در این باره به نظر می رسد موقع تقدیم این پرسش به مسئولین این سازمان فرا می رسد که چرا باید بعد از گذشت سی سال سریال هایی تولید و پخش شوند که نه تنها در آن ها تلاشی برای هدم سکولاریزم به عمل نمی آید، بلکه به نوعی ترویج عملی نظریه مذکور است؟ به نمونه های عینی آن می توان اشاره کرد تا گفته نشود صحبت ها مبهم و غیر واقعی هستند. سریال هایی مانند «زمین انسان ها» و «ساختمان پزشکان» از جمله این نمونه هاست. مفاهیم و تفکر حاکم بر این نوع سریال ها که بماند ، حتی  کلمات ارایه شده در فیلمنامه این سریال ها گواه مدعاست. برای پی بردن به این موضوع پیشنهاد می شود در متن رایانه ای این سریال ها یک جستجوی عادی از کلمه «خدا» به عمل آید. مطمئناً از این کلمه جز در محاورات عادی مانند خداحافظی و ... نامی برده نشده است. گویا وقتی شخص می خواهد سریال را نگاه کند و با مضامین مختلفش همراه شود و احیاناً نکته ای برداشت کند، نباید اسمی ازخدا برده شود. آیا مفهوم سکولاریزم غیر از این است؟ آیا غربی ها از این واژه غیر از این مفهوم را اراده می کنند؟ آیا این نوع رویکرد خود نوعی ترویج اندیشه ای نیست که مدعی مبارزه با آن هستیم ؟

یک اشتباه

معمولاً نکته ای را برخی از جمله مسئولان صدا و سیما مطرح می کنند که باید به خوبی به آن دقت شود . آن ها معتقدند دین تنها به صورت مستقیم ترویج نمی شود، بلکه گاه باید با اشاره های غیر مستقیم بدان اشاره شود. برای مثال  ارزش های اخلاقی که در سریال ها بدان ها اشاره می شود، خود به نوعی تبلیغ دین است. مگر اسلام نمی خواهد بگوید دروغگویی کار ناپسندی است. وفا و صدق و صمیمت پسندیده است. این حرف ها بدون گفتن کلمه دین نیز قابل طرح است. پس لزومی به مطرح کردن کلماتی که در دین مطرح می شوند، وجود ندارد.

اگر خوب دقت شود این سخن ناخواسته جامعه را به سمت تفکر سکولار سوق می دهد. سکولارها هیچوقت با مفاهیم اخلاقی مخالفت نکردند. حتی در دوره رنسانس و مدرنیته به دلیل کمبودهایی که نسبت به دین احساس می شد، تحقیق و بررسی و حتی ترویج مفاهیم اخلاقی شدت گرفت. انبوه کتاب هایی که دراین باره نوشته شده است گواه این سخن است. به جرات می توان گفت کمیت حرف هایی که آن ها در زمینه علم اخلاق (ethics) مطرح می کنند از سخن ها و نظریه های ما بیشتر است.[xxix] اما آنچه حرف آنان را با ما متمایز می کند، کیفیت حرف هاست. موضوعی که  آن ها در صدد طرحش بودند، اخلاق برخاسته از مفاهیم دینی نبود بلکه حرکت در مسیری به نام «اخلاق بدون خدا[xxx]» قرار می گرفت.[xxxi] آن ها سعی داشتند با طرح این نظریه هم ارزش های اخلاقی خود را از دست ندهند و هم این موضوع به رویکرد دینی و غیر سکولار نیانجامد. دوست عزیزی که گفته فوق را مطرح می کند باید بیشتر در باره نظریه سکولاریزم مطالعه کند. این تفکر اگر بخواهد از جامعه رخت بربندد، چاره ای نیست جز آن که بخوبی شناخته شود. نگاه غیر الهی به هر مقوله ای مانند اخلاق ، علم، پیشرفت، و حتی ملیت و امنیت و غیره درست همانی است که تفکر سکولار طرفدار و حامی آن است و ما درست به همان سمتی می رویم که آن ها می خواهند.

نکته بعدی در دلیل این جدایی و مفارقت هست. شکی نیست که اعتقاد به خداوند حتی از دیدگاه بسیاری از اندیشوران علمی روز آثار ارزشمندی می توان یافت. اخلاق کسانی که به خداوند توجه دارند قوی تر است. علم و پیشرفت چنین افرادی در مقایسه با افراد دیگر متعالی تر و ارزشمند تر است. عزم و همت این افراد راسخ تر و غیرقابل نفوذتر است. در نتیجه آثار و نتایجی که به واسطه توجه به زیباترین و کمال بخش ترین موجود عالم هستی، ایجاد می کنند تداوم و عمق بیشتری دارد. حال سئوال این است که چرا با  تدوین کنندگان ، فیلم نامه نویسان ، تهیه  کنندگان و کارگردانانی مواجه هستیم، که حاضرند ساعت ها به مفاهیم سازنده فکر کنند اما ترجیح دهند از تأثیرگذارترین مفهوم عالم هستی سخن نگویند. چرا کوچکترین و ریزترین مسائل انسانی از چشمان آنان مغفول نمی ماند اما بزرگترین و ارزشمندترین حقیقت را فراموش می کنند؟ مگر خداوند در قلب های همه نیست؟ مگر زیبایی آن فراموش شدنی است؟ مگر خداوند گناهی انجام داده در صدها کار حرف اندکی از آن به میان نمی آید؟ این سئوال دقیقاً همان سئوالی است که از غرب به عمل می آمد. خداوند چه گناهی کرده که برخی از دخالت دادنش در کمترین بخش از زندگی دنیوی خود ابا دارند.

جلوه های ساده و پیچیده

 تفکر سکولار اگر به عنوان یک تفکر منحط در نظر گرفته شود باید شاخ و برگ های متفاوت آن زدوده شود. این تفکر گاه آنقدر پنهان و ظریف عمل می کند که نمی توان دنباله های آن را مشاهده کرد. شاید کسی تصور کند این تفکر در جامعه آن قدر قوی و آشکار است که نوبت به لایه های پنهان آن نمی رسد اما باید بدانیم خطر لایه های پنهان سکولاریزم قوی تر و نافذتر از لایه های پیدا است. لایه های پنهان سکولاریزم به علت پوشیدگی چه بسا حتی بتواند برنامه های اصولی که به طور معمول در صدا و سیما وجود دارد، نفوذ کند و عواقب خطرناکی بر آن ها ایجاد کند. پس باید مراقب بود و بیش از همه بر روی جلوه های ناپیدای سکولاریزم سرمایه گذاری کرد.

البته ادعای این نوشتار آن نیست که می خواهد لایه های پیچیده و مخفی سکولاریزم را معرفی کند اما سعی بر آن است دست کم به برخی موارد اشاره شود:

  1. برخی برنامه ها به نوعی علم را به اقشار غیر مذهبی استناد می دهند و بی سوادی را به اقشار مذهبی. این موضوع که تقریباً به یک روال تبدیل شده گویا نمی خواهد تمام شود. این مطلب دقیقاً همان تفکر سکولار را ترویج می کند. بسیاری از موارد آن در فیلم ها وسریال ها وجود دارد و فکر نمی کنم که جای تردیدی باره اش وجود داشته باشد. در سریال زمین انسان ها علم برای کسانی است که از کوچکترین جلوه های مذهبی ابا دارند. در عین حال در صحنه ای زنی فقیری دیده می شود که دارای فرزندان زیاد است و از خانوم دکتر تقاضای کمک می کند، چنین فردی از جلوه های مذهبی مانند «دعا کردن» که اثری از آن در تمام فیلم وجود ندارد، محروم نیست!
  2. همان طور که می دانیم مقام معظم رهبری سیاست مذهبی کشور را بر عدم ترویج موسیقی استوار دانست. البته این به معنی نادیده گرفتن نقش موسیقی اصیل و سنتی ایران و لزوم جایگزینی آن به جای موسیقی منحط غربی نیست. حال اگر در یک برنامه تلویزیونی، موسیقی شدید و طرب انگیز در تمام برنامه نقش اساسی داشته باشد، این برنامه چون با سیاست اصولی عدم ترویج موسیقی ناسازگار است، بی شک سکولار نیز هست. تأکید می کنم استفاده از موسیقی با ایفای نقش اصلی آن در یک برنامه در صدا و سیما متفاوت است. حدود سه الی چهار برنامه کودک هم اکنون هرروز در حال پخش اند که این شیوه را دارند. برنامه شادونه، برنامه همیشه بهار، برنامه عصر بخیر بچه ها (مل مل) و برنامه های هفتگی جمعه به جمعه و  فیتیله 2 از همین قبیل اند. موسیقی های تند و مستمر و همراه با دست زدن بچه هایی که در محل استودیو حضور دارند، حاکی از نقش محوری موسیقی در این برنامه ها دارد. جالب آن است که برخی اوقات خیال می شود که دو سه تا کلمه خدا و ائمه اطهار که آن هم گاه در ولادت ها برای تبریک و تهنیت گفته می شود، مشکل برنامه را حل می کند. این خیال و توهمات خود به مراتب ساده انگاری موجود در این برنامه ها را تقویت می کند.
  3. برخی از برنامه های خارجی وجوددارند که نمادهای کاملاً ضد دینی در آنها بکار رفته است. مانند کارتون لاک پشت ها (turtles) اگر خوب نگاه کنیم صرف نظر از جلوه های برهنگی و ... نمادهای شیطان پرستی در آن کاملاً مشهود است. حتی اخیراً به خاطر پخش این کارتون در کشور عروسک های لاک پشت ها با همه جلوه های بدن نما و نمایش برجستگی های بدن آن ها، حتی رئیس آن ها که بی شک نماد کاملی در این باره در معرض فروش قرار داده شده است. عروسک هایی که بچه با خود آن ها را همراه می سازد و کوچک ترین جلوه آن از چشمان تیزبین وی مخفی نمی ماند. این نوع برنامه ها که حتی در غرب نوعی مخالفت با مفاهیم الهی و خداوند به شمار می آید، نمونه کاملی از ترویج سکولاریزم در ایران به شمار می آیند.
  4. برنامه هایی وجود دارد که محتوای آن ها کاملاً در تضاد با فرهنگ اسلامی و حتی ایرانی است. کدام خانواده در کشور وجود دارد که حتی از تعلقات مذهبی بدورند اما در آن زن خانواده در مهمانی نسبت به دوست شوهر خود در کلمات و رفتار خویش علاقه نشان دهد و آن قدر این رفتار را ادامه دهد که شوهر خانواده ناراحت و نگران شود. در سریال ساختمان پزشکان (در قسمتی که کسی قصد کشتن روانشناسان را داشته) این موضوع کاملاً مشهود است. شخصی بنام جهانگیری وارد منزل نیما می شود و همسرش بسیار از او خوشش می آید!  الفاظ و خنده ها و رفتارهایی را نثار او می کند که در فرهنگ ایرانی و اسلامی اثری از آن ها نیست. به نظر می رسد این موضوع نیز که در آن مخالفت صریح با فرهنگ اسلامی مشهود است، نمادی از سکولاریزم را ترسیم می کند.

برخی مشکلات و برنامه های مثبت

در ذیل انتقادها هیچ گاه از دشواری کار صدا و سیما نمی توان غافل شد. وضعیت نه چندان مطلوب محیط های هنری، وجود اساتید و صاحب نظران فیلم و سینما که متمایل به غرب و فرهنگ آنان هستند، ذات کارهای هنری و فیلمی که باعث می شود ارتباط مرد و زن در حد زیاد بوده و تدین افراد ضعیف شود، ارتباط افراد با کارهای غیر مذهبی و حتی ضد مذهبی غرب که برای کسب تجربه به طور اجتناب ناپذیری باید مشاهده و بررسی شوند ، ... همه و همه تنها بخشی از مشکلات پیش روی صدا و سیما را ترسیم می کند که البته خود صدا و سیما باید به طور بنیادین در باره تلاش هایی را سازماندهی کند.

مسئولان صدا و سیما با همه این مشکلات حتی کارهای بزرگی را با مطلوبیت بانجام رساندند. مانند سریال های مذهبی امام علی(علیه السلام) امام رضا (علیه السلام)، مختارنامه و ... حتی سریال های به روزی که  الان نمایش داده می شود که انصافاً نقش مذهب در آن ها به خوبی ترسیم شده است. مانند سریال «نابرده رنج» که با نگاهی هنری توانست تا حدی جلوه های جبهه و جنگ را ترسیم کند یا سریال «ستایش» که برخی مفاهیم مذهبی بخوبی در آن ها منعکس شده است.   

پیشنهادات:

  1. تدوین اصول و اهداف : با توجه به مشکل سکولار بودن برخی برنامه ها فوق شاید بتوان در این موضوع مهم تردید کرد که آیا صدا و سیما توانسته اصولی را بر برنامه های مختلف خویش تعریف کرده و سپس اهدافی را در ذیل آن طراحی و تنظیم کند؟ اگر چنین کارهایی شده چطور مهمترین اصل و بالاترین اهداف آن - یعنی مبانی ایدئولوژیک– دچار چنین آسیب هایی شده است؟
  2. تشکیل اتاق فکر برای برنامه ریزی: هر چند گزارشی از چگونگی برنامه ریزی های صدا و سیما وجود ندارد یا دست کم در دسترس ما قرار ندارد، اما نباید شک کرد که برنامه ریزی های کلان و در نتیجه خرد در صداو سیما ضعیف است. منظور از برنامه ریزی تشکیل اتاق فکر «قبل» از تهیه و تدوین برنامه های مختلف است. بررسی عناصر اصلی برنامه ها به ویژه تدوین کنندگان، کارگردانان، تهیه کنندگان و جهت دهی حساب شده فکری برای قرار گرفتن در ذیل اصول و اهداف و حتی در مفاهیم فرعی از جمله کارهای اعضای اتاق فکر برنامه هاست.
  3. بررسی بازخوردها : اعضای یاد شده برای رسیدن به نتایج پیش بینی شده برای هر برنامه لازم است حتی بعد از اتمام پروژه ها به کار خود ادامه دهند. نتایج پژوهش های میدانی و بازخوردهای کار بسیار مهم است. هر چند صدا و سیما در زمینه نظرسنجی ها و پژوهش های میدانی تلاش هایی می کنند و این کار در سایت صدا و سیما معرفی شده اما شواهد حاکی از آن است که کارها به طور هدفمند صورت نمی گیرد. آنچه مطلوب است در نظر گرفتن اهداف قبلی برای هر برنامه و بررسی میزان دستیابی به اهداف پیش بینی شده است که به نظر می رسد چنین کاری صورت نمی گیرد. 

امیدواریم با تلاش دلسوزان سازمان صدا و سیما سمت و سوی الهی و ایدئولوژیک برنامه ها ارتقا یابد.

 

 

پی نوشت ها:

[i] . بیانات مقام معظم رهبری در حرم امام خمينى(ره) 14/03/1381

[ii] . امام خمینی، صحیفه امام، ج6، ص438

[iii] .  صحيفه امام، ج‏10، ص: 203

[iv] . مطهری، مجموعه آثار، ج24، ص 204

[v] . Cowie, a.p, Oxford advanced learner's dictionariy, p1143, Fourth Edition, oxford university press, 1989 

[vi] . بیات ، عبدالرسول، فرهنگ واژه ها، ص327، قم، موسسه اندیشه و فرهنگ دینی، 1381ش

[vii] . فرهنگ و دین ، میرچا الیاده ، ص 29 ، زیر نظر بهاء الدین خرمشاهی ، ( تهران، انتشارات طرح نو، 1374)

[viii] . Religious

[ix] . مطهری، مجموعه‏آثار، ج‏24، ص 154

[x].  مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏24، ص: 331

[xi] . پیتر ال برگر، افول سکولاریزم، ، ص9-10 (ترجمه افشار امیری، تهران، پنگان، 1380)

[xii] . میشل فوکو، ایران؛ روح یک جهان بی روح، ص66 (ترجمه سرخوش و جهان دیده، تهران، نی ، چ1، 1379)

[xiii] . روزنامه کیهان، مورخه 10/11/1387

[xiv] . مراجعه شود به فرمایش رهبری در جمع مردم قم 19/10/1371

[xv] . جوادی آملی، عبدالله ، نسبت دین و دنیا (نقد نظریه سکولاریزم)، تحقیق و تنظیم: علیرضا موفق، قم، اسراء ، 1387ش

[xvi] . برای نمونه : امام خمینی، صحیفه امام، ج18، ص217

[xvii] . سوره بقره، آیه 138

[xviii] . جوادی آملی، پیامبر رحمت، ص37

[xix] . همان، ص29

[xx] . سوره حدید، آیه 4

[xxi] . جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، ج7، ص554، (تحقیق: حسن واعظی، قم، اسراء، 1388ش)          

[xxii] . آیت الله جوادی معتقد است که آنچه باعث می شود حضور خداوند در زندگی سلب شود، دنیاطلبی انسان است. برای توضیح بیشتر رک: جوادی آملی، عبدالله، حکمت علوی، ص124، (تحقیق: سعید بندعلی، قم، اسراء، 1387ش)

[xxiii] . برای نمونه رک: امام خمینی، سر الصلوة معراج السالكين و صلوة العارفين، ص21 (تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س)، چاپ ششم، 1378)،

و نیز : امام خمینی، روح الله ، صحيفه امام، ج‏8، ص 111(تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س)، )

[xxiv] . غررالحكم ص 188( التمیمی، عبدالواحد، قم، مكتب الإعلام الإسلامي - 1366 ه. ش.)

[xxv] . جوادی آملی، حق و تكليف در اسلام، ص 166 (قم، اسراء، 1388)

[xxvi] . سوره طه، آیه 124

[xxvii] . صحيفه امام، ج‏16، ص403 (تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى (س)، )

[xxviii] . بیانات مقام معظم رهبری در جمع مدیران صدا و سیما، 15/11/1381

[xxix] . شاید بشود تعداد کتاب هایی که در غرب از قرن 18 به بعد در باره اخلاق نوشته شده را با کتاب هایی که در ایران و کشورهای اسلامی دراین باره نوشته شده را مقایسه نمود. مقایسه اجمالی تفاوت زیادی را نشان می دهد.

[xxx] . Ethics without God

[xxxi] . برای توضیح بیشتر رک: دورانت‌، ويل‌ و آريل‌، تفسيرهاي‌ زندگي‌، ص‌ 234(نیلوفر، تهران ،1369ش) و

 کتاب معنای زندگی از نویسنده مقاله،ص79،  تهران، کانون اندیشه جوان، 1387ش)

 
موارد مرتبط
فایل های پیوستی
ارسال نظر